تبليغاتX
مسیحیت وزن
  تعریف جهانی مسیحیت: آیین مسیحیت یک آیین یکتاپرستانه[۱] است که بر آموزه‌ها و سخنان عیسی ناصری (مسیح) استوار گشته‌است. آموزه‌هایی چون تثلیث، مرگ مسیح به عنوان کفارهٔ گناهان، تعمید آب و روح القدس از باورهای بنیادین این آیین هستند. مسیحیت با داشتن ۲٫۲ میلیارد پیرو[۲] بزرگترین دین جهان از دید شمار پیروان است.

پیشینه مسیحیت اولیه : شالوده مسیحی به قرن یکم میلادی و یهودیت بر می‌گردد[۳] که توسط عیسی ناصری (مسیح) پایه‌گذاری شد. مسیحیت اولیه به سه دوران عیسی و رسالت (Jesus and Apostolic period) پدران اولیهٔ کلیسا (Apostolic Fathers period) و دفاعیات (Apology) تقسیم می‌شود.[۴] این سه دوره بازهٔ زمانی ۴۰۰ ساله‌ای در بر می‌گیرند که از سال ۳۰ میلادی به عنوان شروع خدمت مسیح آغاز شده و در اواخر قرن ۴ میلادی به پایان می‌رسد.[۵]

عیسی و دوران رسولی: این دوره ۷۰ سال نخستین قرن اول میلادی را در بر می‌گیرد که خدمت عیسی از سال ۳۰ میلادی در آن گنجانده شده‌است. پس از به‌صلیب کشیده‌شدن عیسی در سال ۳۳ میلادی توسط پنطیوس پیلاطس[۶] حواریون وی از جملهٔ پطرس، پولس و یوحنا به بشارت و گسترش این دین پرداختند. از جمله آثاری که در این دوره به‌نگارش در آمده‌اند اناجیل متی، مرقس، لوقا و یوحنا و رسالات حواریون هستند که در دوران دفاعیات مسیحی (۱۵۰ - ۴۰۰ میلادی) به صورت یک مجموعه و با عنوان عهد جدید گردآوری شدند. این مجموعه با نام انجیل نیز شناخته می‌شود.

دوران پدران اولیه کلیسا : پدر کلیسای اولیه بیشتر افرادی به شمار می‌آیند که در دوران پیامبری زیسته و پس از مرگ رسولان (حواریون) رسیدگی و رهبری کلیسا را بر عهده گرفته‌اند. این پدران شامل قدیس کلمنت که به عنوان پلی میان دوران رسولی و پدران اولیه کلیسا محسوب می‌گردد، شهید ایگناتویس (اواسط قرن ۱ - اوایل قرن ۲ م.) اسقف انتاکیه و شاگر یوحنای حواری، پلیکارپ شهید (۶۹-۱۵۵ م.) شاگرد یوحنای رسول به همراه کشیش هرماس هستند. قدیمیترین اثر از این دوران رسالهٔ اول کلمنت است. همچنین هفت رسالهٔ ایگناتیوس، رسالهٔ پلیکاپ به فیلیپیان، رساله دوم کلمنت و رسالهٔ کشیش هرماس از دیگر آثار این دوره هستند.

تاریخ‌شمار ابتدای مسیحیت: موعظهٔ بالای کوه عیسی

۳۳ میلادی در این سال عیسی مسیح از سوی مقامات رومی که آموزه‌های او را تهدیدی علیه خود می‌پنداشتند، مورد محاکمه قرار گرفت و مصلوب گردید.

۳۷ میلادی پولس اهل تارسوس (از شهرهای یونان قدیم)، با دیدن صحنه‌ای در جادهٔ دمشق، به دین مسیحیت می‌گرود و مأموریت خود را برای تبلیغ و مسیحی کردن غیر یهودیان، آغاز می‌کند.

۴۲ میلادی شمعون ملقب به پطرس (از حواریون مسیح) که برای قرن‌های متمادی به عنوان اولین پاپ، مقام او را جشن می‌گیرند، نخستین جامعهٔ مسیحی را در رم بنیانگذاری می‌کند.

۶۴ میلادی مسیحیان به خاطر آتش سوزی شهر رم مورد اتهام قرار گرفتند. امپراتور نرون طی تلاشی برای بدست آوردن مجدد محبوبیت خود، آنان را مورد شکنجه و آزار قرار می‌دهد. پطرس قدیس (سنت پیتر) در این زمان کشته می‌شود.

۷۰ میلادی رومیان اورشلیم (بیت المقدس) را پس از شورش یهودیان بر علیه حکومت آنان، شدیداً تخریب می‌کنند. بسیاری از یهودیان از اورشلیم اخراج می‌شوند. مسیحیان در این شورش علیه رومیان شرکت نمی‌کنند. رم به مرکز حرکت‌های رو به رشد مسیحی تبدیل می‌شود.

۳۰۱میلادی تیرداد یکی از پادشاهان ارمنستان، در سال ۳۰۱ میلادی دین مسیحیت را در سرزمین ارمنستان رسمی و آزاد اعلام می‌کند و این در حدود ۱۲ سال زودتر از رسمی‌شدن دین مسیحیت در امپراتوری روم است.[۷]

۳۰۴ میلادی جوامع مسیحی در اطراف مدیترانه به صورت گروه‌هایی جمع شده و از آنجا تا بریتانیا و درهٔ نیل در مصر، رفتند.

۳۱۳ میلادی به سبب پشتیبانی امپراتور کنستانتین، مسیحیت خیلی سریع به قویترین مذهب در امپراتوری روم تبدیل شد.

۳۲۵ میلادی اولین گردهمایی رهبران کلیسای مسیحیت برای تبیین عقاید مسیحیت و سازماندهی جامعهٔ مسیحیت در نیقیه تشکیل شد. اعتقاد نامهٔ حواریون با اعتقاد نامهٔ نیقیه (مجموعه‌ای از باورهای پایه‌ای اعتقادی مسیحیان) نوشته می‌شود. بعد از تعریف و پذیرش این اعتقادنامه، فرقه‌ها و افرادی که الوهیت مسیح را نمی‌پذیرفتند (مانند آریوس) به عنوان بدعت شناخته شدند.

۳۳۰ میلادی روم جدید در بیزانس توسط کنستانتین، پایه‌گذاری و دوباره به کنستانتینوپول (استانبول کنونی)، نام‌گذاری شده وبه عنوان پایتخت امپراتوری مسیحیت، ساخته می‌شود.

۳۸۱ ـ ۳۹۱ میلادی در طول حکومت امپراتور تئودوسیوس، مسیحیت به صورت دین رسمی امپراتوری روم درمی‌آید. پیروان غیرمسیحی کافر و بدعت‌گذاری در مسیحیت (افکار مخالف دیدگاه‌های مسحیت) غیرقانونی اعلام می‌شود.

مخالفان: اولین گروه مسیحیان از دیدگاه پاگان‌ها (بت‌پرستان و افرادی که خدایان متعدد را می‌پرستیدند) مورد تردید بودند. دلیل این مسئله آن بود که آنان تصور می‌کردند مسیحیان برای برگزاری «جشنهای انس» و آدمخواری، جلسات سری تشکیل می‌دهند. چرا که گوشت حیوانات قربانی شده در معبد پاگان‌ها (کافران بت پرست) را خریداری نکرده و همچنین در تفریحات عمومی وحشیانه، شرکت نمی‌کردند. یهودیان و به ویژه روحانیون یهودی، از مخالفین درجه اول مسیحیت و گسترش آن به شمار می‌رفتند. روحانیون یهودی در منطقه یهودیه و سایر مناطق یهودی نشین آن زمان تنها قدرت‌های رسمی و پذیرفته شده سیاسی به شمار می‌آمدند. تعالیم مسیح و اقدامات عملی او، در ابتدا این صاحبان قدرت را شگفت زده می‌نمود. این تعالیم به طور کلی و ریشه‌ای مذهب مورد قبول و پذیرفته شده‌ای را که سالها در میان مردم آن منطقه رواج داشت و اصولاً پایه قدرت سیاسی روحانیون به شمار می‌آمد، مورد تردید قرار می‌داد. به علاوه این تعالیم بسیاری از رسوم و قوانینی را که روحانیون یهودی صرفاً برای حفظ و تثبیت قدرت و همچنین توجیه لزوم وجود خود با آیین یهودممزوج ساخته بودند را از اعتبار ساقط می‌نمود. نگرانی‌هایی که این مسائل در میان قدرتمندان یهود ایجاد می‌نمود، سبب شد که به مقابله با این حرکت برخیزند. دولت حاکمه بر منطقه در آن زمان،(که توسط امپراتور قیصر روم تعیین می‌گردید)به خاطر مسائلی از قبیل نفوذ بیشتر در میان مردم، حفظ انسجام منطقه و جلوگیری از ایجاد آشوب و مسایلی از این دست، با روحانیون یهود که در میان مردم صاحب قدرت سیاسی و معنوی بودند؛ گونه‌ای رابطه دو طرفه و مسالمت آمیز داشت. مأموران دولتی به خاطر حفظ مصالح امنیتی، با مشورت روحانیون هر چند وقت یکبار مسیحیان را مورد اذیت و آزار قرار می‌دادند. بسیاری از مسیحیان شکنجه شده و مردند. اما به هر حال، علی رغم شکنجه و آزار فراوان، مسیحیت به گسترش خود ادامه داد.

دوران آشوب : در دوران آشوب بزرگ، که امپراتوری روم مورد تهدید حملهٔ بربرها و امپراتوری ایران قرار داشت، همه امپراتورها درجستجوی خدایی قدرتمند برای کمک به دفع بلا از روم، بودند امپراتور دیوکلتیانوس (۲۴۵ ـ ۳۱۳ میلادی)، میترا، الههٔ نور ایرانیان را به عنوان خدای خود اعلام کرد، که از امپراتوری حمایت و حفاظت کند. امپراتور کنستانتین (۲۸۰ ـ ۳۳۷) خدای مسیحیت را گزینش نمود.

کنستانتین: در سال ۳۱۲، کنستانتین در حالی که به طرف روم می‌رفت تا آن را از رقیب پس بگیرد، اعلام کرد که نشان مسیحی را روی خورشید دیده‌است و جملهٔ «شما با این علامت پیروز خواهید شد»، را به لاتین روی آن خوانده‌است. روی پل میلویان بر روی رودخانهٔ تیبر، ارتش کنستانتین، به پیروزی رسید. در مدت کوتاهی، مسیحیت به عنوان مذهب رسمی امپراتوری روم، جایگاه خود را تثبیت کرد.[نیازمند منبع] کنستانتین در سال ۳۲۵ شورای را در شهر ننقیه دایر کرد که در آن نزدیک ۳۰۰ اسقف شرکت کردند. طی این شورا بررسی جامعی بر روی کتاب مقدس (عهد عتیق و عهد جدید{انجیل}) انجام گرفت. تلاشهای تحقیقاتی این شورا در نهایت منجر به استخراج مفاهیم پایه‌ای «ایمان مسیحی» گردید. این مفاهیم پایه تحت عنوان «اعتقاد نامه نیقیه» منتشر و در دسترس عموم قرار گرفت.

مسیحیت در اروپا و امپراتوری روم : مریم مقدس و عیسی بانی انتشار مسیحیت در اروپا پولس (سنت پل) بود. این شخص که در ابتدا از مخالفین سرسخت مسیحیان بود و از مأمورین لایق دربار روم در زمینه آزار مسیحیان به شمار می‌رفت، پس از برخورد فراطبیعی خود با مسیح (در مسیر جاده دمشق) کاملاً متحول گردید. او سپس پیرو مأموریتی که خود عیسی مسیح در همان برخورد ماورایی به او محول نمود به جمع شاگردان مسیح پیوست و سفیر مسیح برای غیر یهودیان گردید. پولس رساله‌های خود را (نامه‌هایی به اقوام مختلف در شرح چیستی مسیحیت و ارتباط با نخستین کلیساها) بعد از صعود مسیح به آسمان نگاشت. در این نامه‌ها او عقاید کلی مسیحیت رادر مورد فلسفه زندگی، مژده‌های آمدن مسیح پیش از ظهور او (در کتب عهد عتیق)، تفاوت «ایمان» و «شریعت» (شریعت به مجموعه دستوراتی گفته می‌شود که خداوند برای نخستین بار در زمان موسای پیامبر برای نوع بشر وضع نمود و در کتاب تورات مکتوب است)، آموزه‌های مسیح در مورد محبت و سایر آموزه‌های اخلاقی، خداوند بودن عیسای ناصری (برابری عیسای مسیح با ذات خداوند) و مسائلی از این دست را بیان داشته‌است. بزرگ‌ترین حادثه‌ای که در قرن چهارم میلادی اتفاق افتاد، موضوع طرفداری کنستانتین امپراتور روم از مسیحیان در سال ۳۱۳ میلادی بود.

کتاب مقدس: کتاب مقدس شامل «عهد عتیق» و «عهد جدید» است.

عهد عتیق : نام این بخش از کتاب مقدس یعنی «عهد عتیق» بر خلاف معنایی که از کلمه «عهد» در زبان فارسی برداشت شده (یعنی عهد به مفهوم یک دوره زمانی) به معنای «دوره کهن» نیست. این عبارت به معنی دقیق به عهد و پیمانی اشاره می‌کند که خداوند با ابراهیم بست. مفهوم کلی این پیمان این بود که خداوند او را انتخاب نمود تا نخستین انسان پس از آدم باشد که با او ارتباط نزدیک برقرار می‌نماید و او نیز به خداوند ایمان آورد. خداوند همچنین وعده ازدیاد نسل را به وی داد که مدتی بعد توسط اسحاق (همان پسر که یهودیان و مسیحیان عقیده دارند ابراهیم او را برای قربانی کردن به کوه برد) عملی گردید. خداوند همچنین نشانه‌ای برای این عهد و پیمان مقرر نمود که آن بریدن قسمتی از پوست اضافی آلت تناسلی مردانه(ختنه) است.این بخش از «کتاب مقدس» شامل: شرح چگونگی خلقت جهان و نوع بشر و سپس شرح زندگی و ارتباطات روحانی نخستین پیامبران از ابراهیم به بعد است. این بخش با کتاب پیدایش شروع می‌گردد و پس از چند بخش که حاوی توضیحات کلی در مورد زندگی پیامبران پس از ابراهیم است، کتاب تورات وسپس کتب پیامبران پس از موسی را شامل می‌شود. دو بخش متفاوت نیز در کتاب عهد عتیق وجود دارد که به اشعار دو پیامبر یعنی داوود و سلیمان نبی می‌پردازد. این دو کتاب به ترتیب «مزامیر داوود» و «امثال سلیمان» نام دارند. بخش قابل توجهی از اشارات به آمدن مسیح در آینده، در کتاب «مزامیر داوود» - که حاوی گفتگوی داوود نبی با خداوند و نیز سخنانی که داوود به هدایت روح و وحی خداوند می‌گوید (در قالب بیش از ۵۰۰ قطعه شعری) - آمده‌است. عهد عتیق کلا شامل ۳۹ کتاب است.

عهد جدید انجیل: نام این بخش (عهد جدید) نیز همانند «عهد عتیق» به یک پیمان اشاره دارد که آغازگر دوره جدیدی از ارتباط خداوند و نوع بشر می‌باشد.مفهوم این پیمان برداشتن شریعتی که خداوند به وسیله موسی مقرر کرده بود از زندگی بشر و بخشش کلیه گناهان انسان به وسیله ایمان به خداوند بود. نشانه و در حقیقت اصل محوری این پیمان بخشش کلیه گناهان نوع بشر (از آغاز تا پایان جهان) به واسطه قربانی شدن عیسی مسیح (یعنی صورت بشری خداوند) است. این بخش شامل کتابهای زیر است ۲۷ کتاب چهار انجیل که به‌وسیله چهار حواری(رسول) مسیح نگاشته شده یعنی اناجیل «متی»، «مرقس»، «لوقا» و «یوحنا»؛کتاب «اعمال رسولان» شامل سرگذشت رسولان پس از عروج عیسی به آسماننامه‌های پنج تن از حواریون مسیح یعنی «پولس»، «پطرس»، «یعقوب»، «یوحنا» و «یهودا» به اقوام مختلف غیر یهودی و یهودیکتاب «مکاشفهٔ یوحنا» توضیح اضافی: در میان دوازده رسول (حواری) مسیح، دو «یهودا» وجود داشت که یکی از آنان مشهور به «یهودای اسخریوطی» به خاطر چند سکه نقره، مسیح را تسلیم کرد. عهد جدید : صومعه‌ی سنت آنتونی، قدیمی‌ترین صومعه مسیحی در جهان است و در کشور مصر واقع شده است.

اناجیل چهار گانه: چهار انجیل در واقع چهار روایت از زندگی عیسی مسیح است. این چهار کتاب که توسط چهار تن از حواریون میسح نگاشته شده، دارای قسمت‌های مشترک بسیاری هستند اما تفاوتهایی نیز دارند. مسیحیان این چهار کتاب را «مانند چهار تصویر از مسیح ولی از زوایای مختلف» توصیف می‌کنند. توضیح: واژه «انجیل» (که ترجمه لغتیست که از زبان «عبرانی-آرامی» به یونانی ترجمه شده و به معنای «مژده» می‌باشد)؛ هم بر کل کتاب «عهد جدید» و هم بر هر کدام از چهار بخش ابتدایی کتاب، اطلاق می‌شود. کتاب اعمال رسولان : پس از قیام عیسی مسیح از مردگان (زنده شدن دوباره او) و سپس عروج او به آسمان، برای رسولان او (حواریون) و سپس شاگردان مسیح (که بعدها مسیحی نامیده شدند)، اتفاقات زیادی رخ داد. از آن جمله‌است: پیوستن «متیاس» به جمع حواریون (که پس از خودکشی یهودای اسخریوطی یازده نفره شده بودند)نازل شدن روح القدس در روز عید پنطیکاست (یکی از اعیاد یهودیان) بر ۱۲ حواری مسیحشهادت «استیفان» یکی از شاگردان وفادار مسیح (سنت استفان)ماجرای ایماندار شدن پولس قدیس وآغاز مأموریت بشارتی او برای غیر یهودیانشرح این حوادث در کتاب اعمال رسولان وبه دست «لوقا» (یکی از حواریون مسیح و نویسنده یکی از اناجیل چهارگانه) نگاشته شده‌است. رساله‌ها (نامه‌ها)ی حواریون مسیح : نوایمانان مسیحی و کلیساهای جدیدالتأسیس در ابتدای گسترش مسیحیت، به خاطر نبودن راهنمایی‌های ایمانی لازم و وجود مخالفین بسیار، دچار مشکلات عمده‌ای می‌شدند. از آن جمله‌است: مسائل مربوط به مراسم نیایش و چگونگی برگزاری آن، پیدایش پیشوایان دروغین، آزار و اذیت و شکنجه و تهدید و حتی قتل ایمانداران توسط متعصبین یهود و یا بت‌پرستان وسایر فرقه‌های مذهبی و گاهی مأمورین رومی و از این دست... هدف از نگارش این نامه‌ها هدایت این نوایمانان، یادآوری و تبیین مفاهیم کتاب‌مقدس و مطلع شدن از رویدادهای مناطق مختلف بود. این کتاب حاوی بخش‌های زیراست: ·         رساله‌های پولس به: رومیان، اول قرنتیان، دوم قرنتیان، غلاطیان، افسسیان و… ·         رسالهٔ یعقوب ·         رساله‌های پطرس ·         رساله‌های یوحنا ·         رسالهٔ یهودا کتاب مکاشفه یوحنا : این کتاب شرح سفری است که یوحنای قدیس در رویا و به هدایت روح القدس در آن به عرش خداوند دارد و در آن به توصیف عرش خداوند و جایگاه مسیح و پیش بینی وقایع آخر الزمان می‌پردازد.

دین و گرایش‌های مسیحی : مسیحیت به‌طور کلی به سه گرایش بزرگ کاتولیک (Catholic) ارتودوکس (Orthodox) و پروتستان (Protestant) تقسیم شده‌است که گرایش‌های کوچک و زیادی نیز از آن‌ها شاخه می‌گیرند.    

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 18:44  توسط SADAT | 

قرآن کریم از دیدگاه نویسندگان و شاعران مسیحی لبنانی

در طول روز‎های گذشته و به بهانه سالگرد حادثه یازدهم سپتامبر، اهانت‎‎هایی نسبت به قرآن کریم صورت گرفت. روشن است که این‎گونه جریانات به شکل مستقیم توسط جریان‎‎های فکری اعتقادی صهیونیستی هدایت می‎شوند که اساسا پیش از اسلام با آیین مسیحیت درگیر بوده و با آن دشمنی دارند.  گسترش انقلاب اسلامی و موج وسیع گرایش به اسلام که پس از انقلاب اسلامی در سطح جهان رخ داده، هر روز فتنه‎جویان صهیونیست را بیشتر نگران می‎کند. از این‎رو به گمان باطل خود می‎کوشند تا به شیوه‎‎های مختلف نور خدا را با باد دهان خاموش کنند. آنها نمی‎دانند که این انقلاب عظیم داستان دیگری دارد و درشگفتند که حیله‎‎ها و مکرهای‎شان مثل همیشه نتیجه طبیعی و ثابت را ندارد. مانع‎تراشی می‎کنند و محرومیت‎‎ها می‎آفرینند و مردم مقاوم‎تر می‎شوند، رهبران این مردم را می‎کشند و مردم بیدارتر می‎شوند، به مقدسات‎شان اهانت می‎کنند و مردم بدان‎‎ها بیشتر روی می‎آورند.  در طول تاریخ اتفاقاتی چون این اهانت فراوان رخ داده است: از حمله سپاهیان ابرهه به خانه خدا و آتش زدن کعبه توسط یزید تا پاره کردن قرآن توسط دشمنان اسلام و قرآن و مگر شهادت دردناک حسین بن علی و فرزندانش در کربلا کمتر از اهانت به صفحات قرآن است؟  در این میان، هم باید به اصل و ریشه موضوع و هدف اساسی دشمن، یعنی اسلام‎هراسی غرب توجه کرد و هم به توطئه صهیونیسم برای باز کردن جبهه‎ای تازه و ایجاد فتنه و دشمنی میان مسلمانان و مسیحیان و در نتیجه منحرف کردن اذهان و افکار عمومی از یهودیان صهیونیست، به‎سمت کلیسای مسیحی.   هر چند کلیسا رسماً به وحیانیت قرآن اعتراف نمی‎کند و گاه کینه‎توزی‎‎هایی هم نسبت به قرآن کریم در آثار نویسندگان و پژوهشگران مسیحی دیده می‎شود (1)، ولی با این‎حال در میان مسیحیان منصف و مطلع همیشه نشانه‎‎هایی از احترام به اسلام و مقدسات مسلمین دیده می‎شود تا آن‎جا که پاپ ژان پل دوم که برخلاف پاپ فعلی، نسبت به اسلام دیدگاه احترام‎آمیزی داشت در هنگام دریافت نسخه‎ای از قرآن کریم به‎عنوان هدیه آن را بوسید و به‌ این کتاب مقدس ادای احترام کرد.             در نوشته زیر که آن را برای کتاب جدید خود با نام «کتاب مقدس» آماده کرده‎ام و پیشتر به شکل محدود در اختیار برخی از دوستان قرار گرفته است، نمونه‎‎هایی برجسته از ارادت و احترام مسیحیان عرب به قرآن کریم دیده می‎شود.  اگر بخواهیم از قرآن در دیدگاه مسیحیان سخن بگوییم، با موضوعی بسیار گسترده و درازدامن روبه‎رو خواهیم شد. از مواضع لاهوتی و کلامی مسیحیت قدیم و جدید در کلیسا‎های مختلف، تا مناظره‎‎های علمی میان دانشمندان مسیحی و علمای مسلمان و از کلیسا‎های غربی کاتولیک و پروتستان، تا کلیسا‎های شرقی با مذاهب مختلف هرکدام موضوعی مستقل و گسترده به‎شمار می‎آیند.   در این نوشتار به‎صورت گذرا به موضوع قرآن کریم از دیدگاه نویسندگان و شاعران مسیحی لبنانی می‎پردازیم. نویسندگان و شاعرانی که در دهه‎‎های اخیر پیشتاز جریان‎‎های فکری و فرهنگی جامعه خود بوده‎اند و به‎دلیل تفاوت‎‎های بنیادین مسیحیت شرقی و مسیحیت غربی و به حکم ارتباط نزدیک و اختلاط با مسلمانان، قرآن کریم را شناخته و از آن بهره جسته‎اند.  در این ارتباط و آشنایی، مخصوصاً به سبب پیوند زبان عربی و جایگاه قرآن کریم چنان است که بسیاری از آیات قرآن در حکم امثال سائره درآمده؛ هم در کلام روزمره مردم کوچه و بازار به گوش می‎خورد و هم در سخنرانی‎‎ها و نوشته‎‎های روشنفکران و اساتید مسیحی لبنان، بدان‎ها استشهاد می‎شود و هستند افرادی از کشیش‎‎ها یا اساتید و اهل فکر که بخش‎‎های قابل‎توجهی از قرآن کریم را حفظ هستند و به تناسب بحث تلاوت می‎کنند.  از این‎رو، در میان کتاب‎‎ها و نوشته‎‎های این شاعران و نویسندگان مسیحی، گاه آثاری دیده می‎شود که به‎سختی می‎توان باور کرد که صاحب آن مسلمان نباشد. در این‎جا تنها به نمونه‎‎هایی از این آثار اشاره می‎کنیم و قطعا بررسی همه این آثار با توجه به حجم نشریات و کتاب‎‎های منتشره در دهه‎‎های اخیر در محیط فرهنگی مسیحیت عربی ممکن نخواهد بود.   بسیاری از این افراد کسانی هستند که آثاری در بیان و روایت تاریخ اسلام منتشر کرده‎اند، همچون جرجی زیدان صاحب کتاب‎‎های مشهوری چون «تاریخ تمدن اسلامی». وی در این کتاب و دیگر آثار خود بار‎ها از قرآن کریم سخن می‎گوید و به‎عنوان مثال در فصل نزول قرآن و بعثت پیامبر اکرم، داستان نزول وحی را به تفصیل شرح می‎دهد.   طبعاً موضع رسمی و دینی کلیسا مخصوصا کلیسای کاتولیک مارونی نسبت به قرآن کریم (مانند آن‎چه استاد حداد در چند جلد آثار خود درباره قرآن نوشته است)، خوشایند مسلمانان نیست، لیکن اگر از مواضع رسمی و دینی بگذریم، آن‎چه در میان عموم مردم مسیحی می‎گذرد، شواهد فراوان از تعلق‎خاطر به قرآن کریم در متن زندگی مشترک اسلامی مسیحی نشان می‎دهد.  اسقف ارتدوکسی لبنان «جورج خضر» که خود بار‎ها در نوشته‎‎ها و آثارش، حتی در موعظه‎‎های روز یکشنبه کلیسا از آیات قرآنی تلاوت می‎کند، با ذکر خاطره‎ای از پدر یواکیم مبارک (2) می‎گوید: «از او پرسیدم: چه شد که جوانی مارونی به مطالعات اسلامی کشیده شد؟ او پاسخ داد: پدرم که کشیش روستا بود مرا با، خود برای خرید شیرینی به مغازه مسلمانی می‎برد که بر دیوار یک تابلو زده بود و من آن را می‎خواندم: کلوا من طیبات ما رزقناکم و اشکروالله ... از پدرم پرسیدم این چیست؟ گفت آیه‎ای از قرآن است و این شرح و توضیح تا آن‎جا رسید که آینده مطالعات اسلامی مرا رقم زد. من خندیدم و گفتم: پس شیرینی‎‎های مسلمانان تو را به این عالم کشاند!»   دکتر میشال کعدی از نویسندگان و اساتید لبنانی می‎گوید: «زمانی‎که کودک بودم پدرم صبح‎‎ها رادیو را روشن می‎کرد و به آیات قرآن گوش می‎داد و روز خود را این‎گونه آغاز می‎کرد و همواره به ما می‎گفت: انجیل و قرآن و نهج‎البلاغه را با هم داشته باشید و هدایت را از آن‎‎ها بخواهید.»  دکتر جورج طربیه می‎گوید: «پدرم صبح‎‎ها به قرآن صبحگاهی رادیو گوش می‎داد و به یاد دارم وقتی بسیار کوچک بودم، یک روز صبح زود از خواب بیدار شدم و دیدم نشسته و به رادیو گوش می‎دهد (و بعدا فهمیدم گویا تلاوت عبدالباسط بوده که بسیار دوستش داشت). او مرا در دامان خود نشاند و به من گفت: پسرم گوش کن ببین چه نغمه‎‎های زیبا و دلنشینی دارد، این آیات قرآن در مدح و ستایش خداست.»  رویکرد توجه به قرآن کریم و مدح آیات الهی آن، پس از دوران بیداری فرهنگی و آغاز شکل‎گیری جریان‎‎های قومی عربی (در واکنش به حاکمیت ترکی عثمانی) تشدید شد و نمونه‎‎های فراوانی از این‎گونه آثار به‎جای گذاشت. این رویکرد بیشتر بر حفظ و تقویت مبانی هویت عربی مسیحیان شرقی مانند زبان تأکید داشت.   بسیاری از نویسندگان برجسته مسیحی آشکارا از قرآن کریم متأثر هستند و مشخص است که این کتاب بزرگ را بسیار خوانده و از آن بهره گرفته‎اند. جبران خلیل جبران، نویسنده جهانی و مشهور لبنانی، علاوه‎بر این‎که گاهی مستقیما درباره قرآن کریم سخن گفته است، بار‎ها در آثار خود از تعابیری استفاده کرده یا آثار خود را به آن نامیده که از سیاق عبارات قرآن برگزیده شده‎اند، مانند اثر مشهورش «لکم لبنانکم و لی لبنان». همچنین در کتاب ماندگارش «پیامبر» تأثیرپذیری او از قرآن کریم کاملاً مشهود است.  بسیاری از کتاب‎‎های ادبی عربی که از نمونه‎‎های آثار جاودان ادبی سخن می‎گویند، معمولا با نمونه‎‎های آیات قرآنی شروع می‎شوند (3). مانند کتاب «من ینابیع الحکمه» از شاعر مشهور و برجسته خلیل مطران که کتاب را با ذکر آیه شریفه «لا یأتیه الباطل من بین یدیه...» شروع می‎کند و بیشترین حجم کتاب را به ذکر نمونه‎‎هایی از آیات قرآن اختصاص داده و آن‎‎ها را در موضوعات مختلفی چون امانت‎داری، نیکی به والدین، شکر، عدل و... تقسیم کرده است.  برخی از نویسندگان و پژوهشگران مسیحی که در این زمینه کار کرده‎اند، چنان به این موضوع پرداخته‎اند که در زمینه قرآن کریم و تفسیر قرآن صاحب تخصص‎اند. دکتر عادل تئودور خوری، کشیش لبنانی ساکن آلمان، که سال‎ها مشاور پاپ ژان پل دوم بود، از این گروه است و غیر از این‎که در آثار مختلف خود به قرآن کریم پرداخته، قرآن کریم را به آلمانی ترجمه کرده و علاوه‎بر آن، یک مجموعه 12 جلدی در تفسیر قرآن کریم منتشر ساخته است. او یک‎بار با افتخار به این موضوع از من می‎پرسید: «چند نفر از علمای مسلمان سراغ‎داری که درباره قرآن کریم به زبان آلمانی کار کرده باشند یا چند نفر از علمای خودتان می‎شناسی که این‎قدر با متون مقدس ما مسیحیان آشنا باشند؟» در میان نویسندگان و شاعران مسیحی غیرعرب این‎گونه شهادت‎‎ها و گواهی‎‎ها فراوان و غیرقابل‎شمارش است و حتی نویسندگان لبنانی هم در آثار متنوع و پراکنده در لابه‎لای مجلات و کتاب‎‎ها بسیار بدین موضوع پرداخته‎اند. آن‎چه این‎جا به آن اشاره می‎کنیم، تنها نمونه‎‎های در دسترس از این‎گونه گواهی‎هاست.   * خلیل طوال از نویسندگان و پژوهشگران قرن گذشته می‎نویسد: «قرآن بود که فکر را از قید و بند‎ها آزاد ساخت و عقل را از اوهام ر‎ها کرد و مشعل تمدن و دانش و علوم اجتماعی را روشن ساخت. آیا قرآن ابر‎های توهم را از عقل کنار نزد و درهای آزادی را برای اندیشه نگشود؟ آیا از مکارم اخلاق و صفات پسندیده سخن نگفت؟ آیا در صفحات خود از علوم و معارف گوناگون بحث نکرد؟ آیا حقوق انسان و وظایفش در زندگی و ازدواج و طلاق و قصاص و... را شرح نداد؟ چه دانش و معرفتی هست که قرآن از آن نگفته باشد و چه مشکل اجتماعی و انسانی هست که در قرآن مطرح نشده باشد؟»   * شبلی شمیل، دانشمند و متفکر پرآوازه نیز هنگامی که سخن از اسلام به میان آمد در قصیده‎ای چنین سرود: «من دین محمد را نپذیرفته‎ام، اما هرگز به آیات قرآن کفر نمی‎ورزم.» (4) وی پس از مدح فراوان رسول خدا صلى‎ا... علیه و آله می‎افزاید: «هیچ دینی نمی‎تواند با پیشرفت‎‎های اجتماعی و علمی هماهنگ باشد جز آیین قرآن.»   * مارون عبود، نویسنده و دانشمند معروف لبنانی نیز در قصیده‎ای به مناسبت میلاد پیامبر اکرم به مدح حضرت پرداخته و در ضمن آن می‎گوید: «خداوند از آیات خود شهاب‎‎هایی بر تو فروفرستاد که سپر‎های دروغ و بهتان را شکافتند و اگر این کتاب تو نبود، برای چنین مردمانی هیچ معجزه‎ای نمی‎یافتیم. این کتاب از دل صحرا نور هدایت و آبادانی را به همه‎جا برافشاند.»   * ریاض معلوف، شاعر و ادیب لبنانی، نیز چنین می‎سراید: «اگر شعر راه نیابد، به قرآن کریم و آیات درخشانش راه می‎یابیم. قرآن کریم تمامی گوهر درخشان و عبرت‎‎ها و سخنان ارزشمند است و ما گرچه بر آیین اسلام نیستیم، اما ناقوس کلیساهای‎مان در نغمه محبت و برادری با اذان مساجد همنوایی می‎کنند.»   * رشید سلیم‎الخوری، معروف به شاعر قروی، نیز در قصیده‎ای که برای مدح پیامبر اکرم سروده می‎گوید: «میلاد کسی است که خورشید هدایت از قرآن آسمانی‎اش طلوع کرده، نوری که از بیابان بر تمام هستی تابیده و تمدن را آغاز کرده است.»  * بولس سلامه، شاعر معروف غدیر، نیز در داستان مفصلی که برای تاریخ اسلام می‎سراید، بار‎ها در سیاق ذکر حوادث تاریخی و موضوعات به آیات قرآن کریم اشاره می‎کند؛ از جمله در بیان مبعث رسول خدا می‎گوید: «هستی را سکوت و آرامشی فرا گرفت تا صدای زمزمه عطر‎های آسمانی به گوش‎‎ها بنشیند، ناگاه بانگ منادی به گوش رسید: إقرأ... و پژواک این نغمه ندای پیامبری را بازگرداند که با تمام وجود هیبت این بانگ را حس می‎کرد: «من نمی‎توانم بخوانم، جبرییل پاسخ داد: ‎ای محمد، به نام خدای بزرگ تکبیر بگو و صفحه هستی در همین چند ثانیه تغییر می‎کند، محمد پیامبر است و قرآن مجید، این آرزو و رؤیای قرن‎‎ها نازل شده است.»   * امین ریحانی، نویسنده و اندیشمند پرآوازه مسیحی، عرب، نیز در برخی آثار خود از قرآن کریم سخن گفته؛ از جمله در پاسخ نامه‎ای از مرحوم کاشف‎الغطاء که او را به اسلام دعوت کرده در عین رد این دعوت می‎نویسد: «اما چه‎کسی می‎تواند کتابی را رد کند که در آن چنین آیات برجسته‎ای آمده است: لا تزر وازره وزر أخرى، إدفع بالتی هی أحسن السیئه، لا تکلف الله نفسا إلا وسعها، لیس للإنسان إلا ما سعى» و ضمن ذکر آیات متعدد از قرآن کریم می‎افزاید: «بیا تا بر این آیات و امثال این‎‎ها در قرآن با تو دست بدهم.» و می‎گوید: «اگر اسلام و مسلمانان همه همین باشند، من هم به توحید و رسالت پیامبر شهادت می‎دهم.»   * امین نخله، نویسنده و شاعر برجسته مسیحی، یکی دیگر از کسانی است که بار‎ها در آثار خود از قرآن کریم سخن گفته، از جمله یک‎بار که تلاوتی از قرآن کریم را در منزل یکی از دوستان خود شنیده و به شکل مفصل آن را از جهت هنری و موسیقایی تحلیل می‎کند. او می‎نویسد: «بعد از فوت شیخ محمد رفعت، گمان نمی‎کردم تلاوت قرآن کسی بتواند جانم را آن‎طور تازه کند تا این‎که روزی یکی از دوستانم آمد و گفت: تو همیشه از شیخ محمد حرف می‎زنی، امشب در منزل فلانی تلاوتی خواهی شنید که وجودت را از خوشی و خشوع لبریز می‎کند. و هنگامی که به آن‎جا رفتیم، دیدم جمعیت روبه‎روی قاری نشسته‎اند و او سوره هود را آغاز کرده است.» وی سپس شرح می‎دهد که چگونه قاری صدای خود را به تناسب وصف طوفان تغییر داده تا وقتی که به عبارت موج کالجبال می‎رسد، فقط پنج سطر به شرح تلاوت قاری و احساس او در این دو کلمه اختصاص می‎دهد و سپس می‎افزاید: «و هنگامی که به تلاوت یا بُنی ارکب معنا رسید، برای نشان دادن محبت پدری و نصیحت فرزند، صدای خود را نرم کرد و با آرامش خواند.» و سپس به همین ترتیب از آیات بعد با شرح و تفصیل یاد می‎کند.  امین نخله همچنین در کتاب «اساتید نثر عربی» بخش دوم کتاب را به صدر اسلام اختصاص داده و آیات متعددی از قرآن کریم همچون سوره‎‎های مبارکه الرحمن و ضحى و بخش‎‎هایی از سوره‎‎های نجم و یوسف و هود را برگزیده است. وی در آغاز این بخش می‎نویسد: «نثر عربی با قرآن به فراتر از اندیشه صعود کرد و به‎جایی رسید که نمی‎توان گردن افراشت. قرآن در بلاغت و لفظ و شیرینی مقاطعش و ترکیب معانی‎اش معجزه است و هیچ کلامی در عربی از این جهات به پای قرآن نمی‎رسد و به گمان ما دلیل اعجازش این است، نه بنا به‎نظر بعضی ارزش موضوعات، یا بنا به رأی گروهی دیگر خبردادن از غیب. پس نمی‎توان کتابی درباره نثر عربی به خوانندگان تقدیم کرد بدون آن‎که پاره‎ای از نور قرآن در خود داشته باشد. برای همین تصمیم گرفتیم این کتاب را با سوره الرحمن آغاز کنیم که به آن عروس قرآن می‎گویند، چنان‎که در مجمع‎البیان از پیامبر نقل شده که: هر چیزی عروسی دارد و عروس قرآن الرحمن است.» جالب این‎جاست که این نویسنده مسیحی سپس عبارات متعددی از کتاب «إعجاز القُرآن» باقلانی نقل می‎کند و به تفصیل درباره اعجاز قرآن سخن می‎گوید.  از این‎‎ها اما شگفت‎تر اثری از حلیم دموس، شاعر و ادیب لبنانی، است که در کتاب «یقظه الروح» به معرفی تمامی سوره‎‎های قرآن کریم پرداخته است. وی در قصیده‎ای طولانی با نام سرود قرآن 228 بیت به تعریف ویژگی‎‎های هر سوره و نمونه‎‎هایی از عبارات قرآن کریم می‎پردازد(5). شاید در میان خود مسلمانان کسی تاکنون به چنین موضوعی نپرداخته باشد که این شاعر مسیحی بدان اهتمام کرده است. از جمله ابیات این قصیده به چند بیت اشاره می‎کنیم:  سوره الکهف: أذکرت أصحاب الرقیم و الکهف و السد العظیم واللوح من موسى الکلیم و روائع الکنز الثمین  سوره مریم: وانظر لسوره مریم أم المسیح الأعظمِ فسواه لم یتکلمِ فی المهد بین السامعین  سوره الحج: و الحج للبیت العتیق من جانب البلد السحیق یأتون من فج ٍعمیق کمطوفین و ساجدین  سوره کورت: و إذا الرواسی سُیرت فانظر لسوره کورت واذکر بحارا سُجرت و اخشع لذی العرش المکین  سوره الناس: و الناس خاتمه الکتاب و بآی‎ها فصلُ الخطاب فلیحمِنا رب الحساب من شر وسواسٍ لعین  باز هم نمونه‎‎های از این دست در آثار نویسندگان مسیحی لبنانی دیده می‎شود و گاه چنان فراوان است که نمی‎توان از آن قطعه‎ای برگزید و نقل کرد. مرحوم سلیمان کتانی که 9 جلد کتاب درباره پیامبر و اهل بیت (از رسول خدا و حضرت فاطمه زهرا تا امام کاظم علیه‎السلام) تألیف کرده، بار‎ها در نوشته‎‎های خود مخصوصا در کتاب «محمد شاطئ و سحاب» از قرآن سخن می‎گوید و به آیات قرآن استشهاد می‎کند و مرحوم نصری سلهب که سه جلد کتاب در حوزه دین اسلام نوشته، بار‎ها در این آثار مخصوصا کتاب« فی خطى محمد» و نیز در کتاب« فی خطى الإمام علی» آیات قرآن کریم را نقل می‎کند.  این موضوع در زندگی روزمره نخبگان مسیحی به‎وضوح دیده می‎شود. بار‎ها در کتابخانه و روی میز کار این‎گونه اشخاص قرآن کریم را به‎عنوان کتابی برای مراجعه مداوم و مکرر دیده‎ام و از یاد نمی‎برم که دوستی از کشیش‎‎های کاتولیک، مدتی از من فایل قرآن کریم را برای موبایل خود طلب می‎کرد تا این‎که آن را دانلود کرده و برایش فرستادم.  ملاحظه این نمونه‎‎ها در عین اینکه امیدبخش و شورانگیز است، در همان حال از یک‎سو ظرفیت عظیم این کتاب آسمانی و معجزه جاوید را نشان می‎دهد که به تعبیر حدیث شریف «فی کل زمان غضٌ جدیدٌ» همیشه تازه و باطراوت است و از سوی دیگر، کوتاهی و قصور ما در مقابل این اشتیاق و آمادگی و پذیرش مخاطب گسترده و جهانی را یادآور می‎شود. این تجربه‎‎ها درواقع به ما نشان می‎دهد که این گنج بی‎پایان هنوز چقدر گوهر‎های ناشناخته و نایافته دارد که به اقتضای هر زمان و به تناسب پیشرفت دانش و در بشر باید بازیابی و عرضه شوند که «و فی بطنه بطنا إلى سبعه أبطن» (6)  هرچند که همه حقایق این کتاب مبارک جز با ظهور حقیقت قرآن و قرآن ناطق، ولی خداوند، امام عصر صلوات‎الله و سلامه علیه آشکار نخواهند شد و تنها آن بزرگوار است که می‎تواند با آب گوارای ذکر، تشنگان حقیقت را در سراسر گیتی سیراب کند، اما این وظیفه ما را نفی نمی‎کند که فرمود: «و انتم لا تقدرون على ذلک، و لکن أعینونی...» درست است که نمی‎توانید چون من باشید، لیکن اندکی مرا یاری کنید! (7)

منبع: هفته نامه «پنجره»/ شماره 60

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 18:8  توسط SADAT | 

کتاب مذکور با مقدمه ای از استاد علی الشیخ {کاتولیک مسلمان شده}آغاز شده است و به قول نویسنده محور اصلی در این پژوهش قرآن مجید و همـچنین تفاسیر بوده و برای مقایسه بین قـــــرآن و تورات و انجیل از این دو کتاب نیز اسـتفاده شده است.

کتاب شامل سه بخش است که در قسمت اول نویسنده بحث یهود یهودیت از نگاه قران را مطرح کرده و به شــرح زندگانی حضرت موسی و اتـــفاقاتی که در قوم بنی اسراییل در زمان حضرت موسی افتاده می پردازد .

سعی نویســنده در این فــصل بیـشتر معطــوف به این مساله اسـت که  تاریخ بنی اسرائیل را مطرح کند و همچنین بعض از عقاید یهود را که نسبت به پیامبران  دارند و در آخر هم مساله نژاد پرستی را مطرح کرده است.

در قسمت دوم موضوع مسیح,مسیحیت وحضرت مریم از نگاه قرآن را پیش میکشد و پس از بیان جریان زندگی حضرت مریم و حضرت عیسی بحث تثلیث  و باطل بودن این عقیده را بیان میکند .

در قسـمت سوم کتــاب به موضوع بشارت به پیامبر اسلام در تورات و انجیل اشاره میکند  و به اثبات نبوت پیامبر اسلام پرداخته است.

کتاب چهره واقعی یهودیت و مسیحیت درقرآن را شاید بتوان کتابی نامید که تقریبا در بیشتر مطالب مســتند به آیــات و روایات اســت  و نویسنـده سـعی کرده است که نظر خودش را نســبت به موضــوعات مـــطرح  نکنـد و از تحلیل موضوعات  دوری میکند وخواننده را در برداشت از موضوعات آزاد می گذارد.

کتاب مذکور در جشنواره کتاب علامه حلی  در سال 1388 حائز رتبه چهارم شد. 

مطالعه این کتاب را به همه دوستانی که علاقه به خواندن کتب دینی دارند پیشنهاد میکنم.

منبع:masihiyat.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 18:4  توسط SADAT | 

چندى است كه فرقه يا گروه جديدى به نام «گروه شاهدان يهوه» با حمايت فكرى و مالى مؤسسات آمريكايى و غربى در جمهورى ارمنستان، ضمن تبليغ برنامه‏ها و ايده‏هاى خود، در جذب نيروهاى جديد مى‏كوشند.

 
گرچه گروه مذكور براى تمامى مردم ارمنستان و گروه‏هاى غير ارامنى برنامه ويژه تبليغى دارد، اما فعاليت خود را با توجه به موقعيت اجتماعى افراد و گروه‏ها برنامه‏ريزى مى‏كند.

فعاليت تبليغى اين گروه بصورت حضورى و با ارائه كتاب انجيل با ترجمه انگليسى و فارسى و پرس‏وجو درباره مفاهيم كتاب انجيل و كشاندن مخاطب به موضوعات اعتقادى مى‏باشد و پس از اخذ اسم، مشخصات، آدرس و تلفن از مصاحبه‏شونده، براى يك نفر كه شناسايى شده اما راضى به ادامه مصاحبه نشود، هفته‏اى چند جلسه به محل سكونت او مراجعه كرده و شايد اين كار را تا يك سال ادامه دهند. گرچه به دليل جوان بودن اغلب مصاحبه‏شوندگان و كم‏اطلاعى از مبانى دينى، امكان جذب آن‏ها با روش‏هاى كلامى وجود دارد؛ اما به دليل احتمال اشتياق بعضى از جوانان ايرانى به غرب مخصوصاً در قسمت گروه‏هاى توريستى مربوط به كشورمان و احتمال ارائه پيشنهاد اقامت در غرب در صورت پذيرش مسيحيت، به نظر مى‏رسد بايد به فعاليت «شاهدان يهوه» بر روى ايرانيان حساسيت نشان داد.

منبع:جهان نیوز

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 17:58  توسط SADAT | 

طلاق در تورات

http://irupload.ir/images/lllr0td6bn64iojnnnk.jpg

بر اساس نص تورات حق طلاق منحصرا در اختیار مرد قرار دارد. در سفر تثنیه چنین آمده است:

چون کسی زن گرفته ، به نکاح خود درآورد ، اگر در نظر او پسند نیاید از این که چیزی ناشایسته در او بیابد ، آن گاه طلاق نامه ای نوشته ، به دستش دهد ، و او را از خانه اش رها کند.( سفر تثنیه ۲۴ : ۱).

یعنی حق طلاق به دست مرد سپرده شده است و در صورتی که مرد پس از مدتی از زن خسته شده و یا مانند سابق خوشایندش نباشد حق دارد بدون هیچ تشریفات قانونی و تنها با نوشتن طلاق نامه ای زن را از خانه بیرون کند.

طلاق در شریعت تورات به میل و رغبت مرد بستگی داشته و بر حسب اراده او انجام می پذیرد و هیچ محدودیتی ندارد. در سفر خروج(سفر خروج ، ۱۸ : ۲-۵) درباره موسی علیه السلام و همسرش صفوره چنین آمده است:

آن گاه تیرون پدر زن موسی ، صفوره ، زن موسی را برداشت ، بعد از آن که (موسی) او را پس فرستاده بود … و با پسران و زوجه اش نزد موسی به صحرا آمدند ، در جایی که او نزد کوه خدا خیمه زده بود.

http://irupload.ir/images/lhxp0tcj9h3h9a7kjoa.jpg

و در کتاب اشعیا (اشعیا ۵۰ : ۱) چنین آمده است:

.. «طلاق نامه مادر شما که او را طلاق دادم کجا است؟ یا کیست از طلبکاران من که شما را به اوفروختم؟ اینک شما به‌سبب گناهان خود فروخته شدید و مادر شما به جهت تقصیرهای شما طلاق داده شد.

این آیات بیانگر این حقیقت است که زن در ماله طلاق حق و اختیاری نداشته و حق طلاق طبق شریعت یهود ، منحصرا در اختیار مرد می باشد.

به اضافه این که پس از وقوع طلاق ، زن مطلقه از هیچ یک از امتیازات حقوقی بهره مندی از نفقه و مسکن ، آن چنان که در قرآن تشریع شده است، برخوردار نمی باشد.

ممنوعیت طلاق در تورات

http://irupload.ir/images/k3edunbjivmog011r3bg.jpg

در دو حالت طلاق به طور کلی ممنوع شده است:

۱٫ زمانی که شوهر به دروغ همسر خود را به باکره نبودن متهم نماید. در این صورت و زمانی که دروغ او معلوم گردد ، تا آخر عمر خود حق طلاق آن زن را نخواهد داشت. تثنیه ۲۲ : ۱۳-۱۹ :

 ۱۳ اگر کسی برای خود زنی گیرد و چون بدودرآید، او را مکروه دارد.

۱۴ و اسباب حرف بدونسبت داده، از او اسم بد شهرت دهد و گوید این زن را گرفتم و چون به او نزدیکی نمودم، او را باکره نیافتم.

۱۵ آنگاه پدر یا مادر آن دختر علامت بکارت دختر برداشته، نزد مشایخ شهر نزددروازه بیاورند.

۱۶ و پدر دختر به مشایخ بگوید: «دختر خود را به این مرد به زنی داده‌ام، و از اوکراهت دارد،

۱۷ و اینک اسباب حرف بدو نسبت داده، می‌گوید دختر تو را باکره نیافتم، و علامت بکارت دختر من این است.» پس جامه را پیش مشایخ شهر بگسترانند.

۱۸ پس مشایخ آن شهرآن مرد را گرفته، تنبیه کنند.

۱۹ و او را صد مثقال نقره جریمه نموده، به پدر دختر بدهند چونکه برباکره اسرائیل بدنامی آورده است.

و او زن وی خواهد بود و در تمامی عمرش نمی تواند او رارها کند.

۲٫ زمانی که مرد به دختر باکره بدون همسر ، تجاوز کند ، در صورت گرفتار شدن، آن دختر ، زن او تلقی شده و آن مرد تا آخر عمر خود حق طلاق او را نخواهد داشت: تثنیه ۲۲ : ۲۸ و ۲۹:

 ۲۸ و اگر مردی دختر باکره‌ای را که نامزدنباشد بیابد و او را گرفته، با او همبستر شود وگرفتار شوند،

۲۹ آنکه آن مرد که با او خوابیده است پنجاه مثقال نقره به پدر دختر بدهد و آن دختر زن او باشد، چونکه او را ذلیل ساخته است و در تمامی عمرش نمی تواند او را رها کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 10:28  توسط SADAT | 

حقوق زن در مسیحیت

http://irupload.ir/images/8oe7q7x97eb14jr0sl7r.jpg


حقوق زن در مسیحیت، چرا و چگونه؟

آیا مسیحیت حقوق زن را پاس داشته است؟

آیا حقوق زن در مسیحیت ارزشمند است؟

حقوق زن در کتاب مقدس چگونه است؟
در این پست در باره سوالات فوق چیزهایی می خوانید و نظرات ارزشمند شما مرا راهنمایی خواهد کرد.


شعار مسیحیان معتدل در حقوق زن این است که حقوق مرد و زن با یکدیگر برابر است. در مقابل این اقلیت دو گروه دیگر قرار دارد. به عبارت دیگر بقیه مسیحیان یا در زمره کسانی هستند که حقوق زن را برتر از مرد می شمارند و عقده هایشان را در قالب های کنوانسیون های فیمینیستی گشایش می دهند ، یا در زمره کسانی هستند که مرد را برتر از زن می دانند و چشمشان را بر ظلم ها و تحقیر هایی که به زنان وارد می شود می بندند. این مسیحیان بر اسلام می تازند که دین اسلام حقوق و جایگاه زن را محترم نشمرده است. آیا واقعا این گونه است.
آیا اسلام که در حق زن و مرد قائل به تفاوت است نه تساوی ،‌ ظلم کرده است؟
فرض کنید دو کودک نزد شما هستند . یکی فوق العاده گرسنه است و دیگری فوق العاده سیر اما تشنه . آیا اگر کسی بیاید و بگوید به هر دو به یک اندازه غذا بدهید ، حقوق آنها را محترم شمرده است؟ ایا اگر دیگری بیاید بگوید غذا را رها کن.
به هر دوی آنها به یک اندازه آب بده. آیا این هم جایگاه و حقوق آن ها را مراعات کرده است ؟ یا این که نفر سوم بیاید و بگوید به گرسنه غذا بدهید و به تشنه آب؟
امیدوارم پاسخ مناسب را خودتان دریافته باشید.
در مسیحیت وقتی که می خواهند بگویند زن ارزشمند است ،‌ به آیه زیر از کتاب مقدس استناد می کنند:‌
۲۷ .. همة شما که در مسیح تعمید یافتید مسیح را در برگرفتید. ۲۸ هیچ ممکن نیست که یهود باشد یا یونانی و نه غلام و نه آزاد و نه مرد و نه زن زیرا که همة شما در مسیح عیسی یک می‌باشید(غلا ۳ : ۲۸).
از همین رو پیوسته به وضعیت حقوق زن در ادیان مختلف اعتراض می کنند و در حالی که آگاهی کافی ندارند به نقد حقوق زن در اسلام می پردازند.
این در حالی است که پاسخ شایسته و در خوری را در قبال سوالات زیر از ایمانداران مسیحی ندیده ام و امیدوارم اکنون با نظرات خوب مسیحیان آگاه راهنمایی شوم. دوستان خوبم:
اگر شما به حکم ورود بانوان حائض به مسجد معترض هستید ،‌ پس چرا اجازه نمی دهید ،‌ زنان حائض وارد هیکل شوند؟
اگر به حکم نفاس معترضید ،‌ پس چرا معتقدید اگر زنی فرزند پسر به دنیا آورد تا هفت روز نجس است و اگر فرزند دختر به دنیا آورد تا دو هفته؟‌
لاویان ۱۲ : « ۱ و یهُوَه موسی را خطاب کرده گفت:
۲بنی اسرائیل را خطاب کرده بگو: چون زنی آبستن شده پسر نرینه ای بزاید آنگاه هفت روز نجس باشد موافق ایام طَمث حیضش نجس باشد. ۳ و در روز هشتم گوشت غُلفة او مختون شود. ۴ و سی و سه روز در خون تطهیر خود بماند و هیچ چیز مقدس را لمس ننماید و به مکان مقدس داخل نشود تا ایام طُهرش تمام شود. ۵ و اگر دختری بزاید دو هفته بر حسب مدت طَمث خود نجس باشد و شصت و شش روز در خون تطهیر خود بماند. »اولا چرا زن باید نجس باشد. ثانیا چرا برای فرزند دختر این نجاست دو برابر و به اندازه دو هفته است؟‌کتاب مقدس از ۶۶ سفر تشکیل شده است که به اذعان نویسندگان و پژوهشگران مسیحی همه این اسفار توسط نویسندگان مرد نوشته شده است. شما که به حقوق زن در اسلام ایراد می گیرید ، پس چرا خداوند حتی یک زن را هم به عنوان نویسنده حتی یک بخش کوتاه و مختصر از یکی از اسفار برنگزیده است؟!چرا حتی به یکی از زنان سبط لاوی اجازه نداده است تا کهانت و خدمت در خیمه اجتماع در هیکل (درعهد قدیم) را بر عهده بگیرد؟!چرا خداوند از میان دوازده رسول و حواری مسیح علیه السلام حتی یک نفر زن هم برنگزیده و همه حواریون مسیح مرد هستند؟!از این دوازده نفر گذشته ،‌ چرا در آن هفتاد رسولی که خداوند فرستاد ،‌ حتی نشنیده ایم یک نفرشان زن باشد؟!

چرا در اعمال رسولان فصل ۶ آیه سه آمده است : ای برادران هفت مرد نیک‌نام و پر از و حکمت را از میان خود انتخاب کنید تا ایشان را بر این مهم بگماریم؟ چرا نگفته است هفت زن؟یا حتی یک زن؟‌چرا همه باید مرد باشند؟! مگر دلیل انتخاب این هفت مرد خدمت به بیوه زنان نبوده است (بیوه‌زنان ایشان در خدمت یومیه بی‌بهره می‌ماندند)؟ خوب در اینجا چه فلسفه ای وجود داشته است که به بیوه زنان باید مردان خدمت کنند نه زنان ؟!در نامه پولس به قرنتیان (اول قرنتیان فصل ۱۵)، برای اثبات قیام مسیح نام مردان بسیاری آورده می شود که در میان آنها حتی یک زن هم نیست . این نیاوردن نام یک زنان در میان اسامی که گفتیم ،‌ قطعا به دلیل خاصی بوده است . چرا که اولین کسی که شاهد قیام مسیح بود ، مریم بود و او بود که نخستین بشارت به قیام را اعلام کرد. اما چرا نام وی از لیست شاهدان قیام مسیح حذف شده است؟ایا این یک دلیل آشکار بر نادیده گرفتن جایگاه زن در مسیحیت نیست؟‌در کلیسای اولیه به تفصیلی که در نامه های اول تیموتاوس و تیطس آمده است،‌ روی سخن با اسقف ها و شماسان مرد است و در این میان از زنان اسقف و شماس خبری نیست؟‌! کما این که در عهد جدید ما اصلا نامی از زنان بشارت دهنده یا شبان یا معلم به همان معنای عامی که در عهد جدید است ،‌ نمی بینیم. در هیچ جایی از عهد جدید نام زنی نیامده است که به دست او معجزه ای رخ داده باشد. در حالی که در قرآن کریم در مورد حضرت مریم علیها سلام آمده است:‌درد زایمان او را به کنار تنه درخت خرمایی کشاند؛ (آنقدر ناراحت شد که) گفت: «ای کاش پیش از این مرده بودم، و بکلّی فراموش می‌شدم!» ناگهان از طرف پایین پایش او را صدا زد که: «غمگین مباش! پروردگارت زیر پای تو چشمه آبی (گوارا) قرار داده است! و این تنه نخل را به طرف خود تکان ده، رطب تازه‌ای بر تو فرو می‌ریزد! در مکاشفه یوحنا سخن از دو شاهد نبی مرد است نه دو شاهد زن یا یکی زن و دیگری مرد. به نظر من که یک مسلمان هستم و قائل به تفاوت حقوق زن و مرد ، حقوق زن در اسلام و مسیحیت هر دو محترم است . اما از نظر برادران و خواهران مسیحی که قائل به تساوی حقوق زن هستند ،‌ سوالات فوق چگونه پاسخ داده می شود؟ آیا واقعا مسیحیان حقوق زن در دین خود و کتاب مقدس را درک کرده اند؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 10:26  توسط SADAT | 

http://irupload.ir/images/uc2pymosns0nzgxd7quz.jpg

رزماری رادفورد رویتر(1)

در این مقاله دوره های عمده مسیحیت'>مسیحیت غربی،(2) و نحوه مناسبات مرد و زن در جامعه مسیحی(3) را، از منظر الهیات بررسی می شود. این [موضوع].(1)، تاریخ بسیار پیچیده ای دارد که [تمامی [بیست قرن [گذشته]، فرهنگ های مختلف و نهضت های دینی را در بر گرفته است. قصد آن ندارم که درباره سنّت های کاتولیک و ارتدوکس شرقی که اصلاً قصد ورود به این گفتمان را نداشته اند یا تحقیقات تاریخی ای راجع به این موضوع انجام نداده اند داوری کنم. [چرا که] محدود ساختن این تحقیق به مسیحیّت غربی، کاتولیک رومی و پروتستان به قدر کافی پیچیده است. این مقاله ضرورتا ساده سازی(4) در بردارد. من خطوط اصلی [مسیحیت'>مسیحیت] را حول موضوع تعارض بین دو فهم الهیاتی(5) از مناسبات مرد و زن [یعنی [فرودستی(6) و تعادل،(7) ترسیم می کنیم.

تعارض بین این دو موضوع، قبلاً در یکی از نخستین کتاب های مربوط به انتقادات فمینیستی از الهیات مسیحی [با عنوان] «فرودستی و تعادل: ماهیت و نقش زنان از دیدگاه آگوستین و توماس آکوئیناس»(8) از کری بوریسو(9)، که نخستین باد به سال 1968 م در فرانسه به چاپ رسید، مورد بررسی و کاوش قرار گرفته است. بورسون واژه «تعادل»(10) را بر «تساوی»(11) ترجیح می دهد، زیرا «تساوی» به تشابه اشاره دارد، در حالی که در «تعادل» [با اینکه] تفاوت های فیزیکی و روانشناختی لحاظ می شود، ولی این تصور که چنین تفاوت هایی به سلسله مراتبی قابل تفسیراند، انکار می شود. دو زن هر چند از جنبه های متعدد تفاوت دارند، با این حال، هر دو انسان اند و دارای ارزش مساوی.

تعارض بین این دو دیدگاه که یکی تعادل مرد و زن را به عنوان انسان تصدیق می کند و دیگری زنان را به لحاظ اجتماعی و حتی هستی شناختی نسبت به مردان تابع و فرودست معرفی حلال می نماید ریشه در کل تاریخ مسیحیت'>مسیحیت دارد. ناهمخوانی این دو دیدگاه، ریشه در کتاب مقدس مسیحی یا عهد جدید دارد. آن چه که من در این مقاله در صدد انجامش هستم، تعریف این دو دیدگاه اساسی فرودستی و تعادل و سپس ردیابی تعارض این دو دیدگاهِ مربوط به مناسبات مرد و زن، در دوران های متعاقبِ تاریخِ کلیسای مسیحیت'>مسیحیت غربی است [یعنی]: 1. دوره عهد جدید 2. دوره آباء و قرون وسطی 3. نهضت اصلاح دینی و مذهب پروتستان اولیه و 4. دوران جدید که از قرن نوزدهم آغاز می گردد.

اساس الهیات [قائل به] فرودستی، اندیشه ریاست و برتری مردان نظام آفرینش است. این اندیشه اساسا نظام اجتماعی پدرسالار را با نظام طبیعی یا نظام الهی آفرینش یکی می داند. بنابراین برتری مذکّر، ذاتیِ اشیاء است و اراده اراده خدا نیز بدان تعلق گرفته است. هر گونه تلاشی جهت واژگونی این نظام خواه با اعطای استقلال به زنان یا دادن حقوق مساوی به آنان طغیان و شورش علیه خدا محسوب گشته، آشوب های اجتماعی اخلاقی را در اجتماع انسانی به دنبال خواهد آورد. این اندیشه که برتری مردان، [ذاتی] نظام خلقت است معمولاً این فرض مضمر یا مصرّح را با خود دارد که خدا مذکّر است یا لااقل با نمادهای ناظر به سلطه پدرسالارانه(12) به نحو مناسب نشان داده می شود. بنابراین، نمادهای زنانه،(13) به هیچ وجه نمی توانند به عنوان تصاویر معادل، برای خدا(14) لحاظ گردند. اقتدارِ پدرانه،(15) به عنوان نیروی واجد قدرت و حکومت بر دیگران، بیانگر ذات و ماهیت خداست. بدون شک، این فرض، نخستین دلیلِ اساسی خصومتی است نسبت به خواندنامه ای(16) که زبانی عام دارد [یعنی خاص مردها نیست] و اخیرا توسط شورای ملی کلیساها(17) مجاز دانسته شده است.

چنین دیدگاهی نظام اجتماعی، اقتدار مطلق مردان را به عنوان شوهران و پدران، بر زنان به مثابه همسران و فرزندان ایجاب می کند. ارتباط مناسب بین جنس ها [یعنی زن و مرد]، ارتباطی است از نوع فرمان و اطاعت است هر چند چنین ارتباطی می تواند با عشق و محبت، شیرین و ملایم گردد. زنان نباید در اندیشه ها و رفتار خود به گونه ای مستقل عمل کنند بلکه اساسا باید همچون مقلّدین تابع مردان باشند. اوامر مردان را اطاعت کنند و واسطه آنها (در آوردن) فرزندان (و بردگان یا نوکران) باشند. حتی زمانی که مرد، قدرت خود را به نحو طغیانگر، دلبخواهی یا مجرمانه اعمال می کند، سرپیچی و زندگی مستقل برای زن، موجّه قلمداد نمی گردد، بلکه با سکوت و [تحمل] رنج سپاس آمیز،(18) به نظام اجتماعی خدمت کرده، از خدا اطاعت کند و تلاش کند تا با اجابت کردن و پیروی شایسته شوهر را [به وضعیت] بهتر [رهنمون] کند.

http://irupload.ir/images/tanxtkwbjru9lunkbx.jpg

الهیات قائل به فرودستی، با اشارات متعددی به اینکه زن، واقعا به لحاظ اخلاقی، هستی شناختی و عقلی، پایین تر از مرد است، از دیدگاه برتری مردان به عنوان [امری که ذاتی] نظام خلقت [است]، حمایت می کند. فرودست بودن زن صرفا مربوط به منزلت اجتماعی وی نیست بلکه مربوط به فرودستی واقعی وی می باشد. زن از تمامی جنبه ها نسبت به مرد کمتر توانایی زندگی مستقل را داراست. علاوه بر این، به جهت فرودست بودن، اگر مستقل عمل کند گناه کرده است. بنابراین یک موضوع اصلی در الهیات قائل به تبعیت این است که زن قربانی منشأ گناه است. زن، با مستقل عمل کردن، باعث هبوط بشریّت شد.

این اندیشه، تا تبعیت زن را، نه صرفا با قرار دادن آن به عنوان یک خویشاوند اختیاری بلکه به عنوان خویشاوند اجباری ای که زن باید به عنوان مجازات گناه و مانعی برای گناه بیشتر متحمّل گردد، تقویت می کند.

بنابراین منزلتِ اخلاقی زن در الهیات قائل به فرودستی کاملاً دو وجهی است. از یک سو، زن، به نوعی اخلاق قهرمانانه تواضع و رنج، عفّت و از خودگذشتگی، دعوت می شود که [چنین اخلاقی] در این جد بر مردان الزامی نیست، اما به آرمان مسیحی مسیح بیسار شبیه است. از سویی دیگر به زن به عنوان [موجودی] که اخلاقا پست تر از مرد است نگریسته می شود: خود سرولجباز، فاقد تسلط نفس بر احساسات و خواهش ها، فریبنده مرد و لذا نیازمند به اینکه برای صلاح خودش و برای جلوگیری از اینکه ظرفیت ها و توانمندی های برترِ عقلانیت و فضیلت مردانه را از بین ببرد، کنترل شود. این تصور از تصویر دو وجهی زن در مسیحیت'>مسیحیت آنجا بیان شده که مریم، مادری پاکدامن و مطیع خدا، و حوا زن متمرّدی که گناه او باعث هبوط به این جهان شد. در حد بسیار افراطی، جادوگر به عنوان کارگزار شیطان، در مقابل مریمِ کارگزار پروردگار، دیدگاه منفی نسبت به زن را به تصویر می کشد.

صورت بندی مطالب بدین نحو، که با الهیات قائل به فرودستی پیوند خورده است، هر چند در اکثر تاریخ مسیحی دیدگاهی حاکم و رسمی درباره زن بوده، ولی هرگز تنها دیدگاه موجود در مسیحیت'>مسیحیت نبوده است. الهیات قائل به تعادل(19) نیز (2) اگر چه عموما نهضت های کوچک از آن دفاع می کردند کلیساهای آزاداندیش(20) رایج و حاکم شده است. الهیات قائل به برابری، داستان خلقت از سفر پیدایش (27/1) را که بنابر آن مرد و زن طبق صورت خدا آفریده می شوند به عنوان اصل هنجارین،(21) برای دیدگاه خود درباره مناسبات مرد و زن اتخاذ می کند. هم مرد و هم زن، به عنوان انسان، به طور مساوی از صورت خدا بهره مندند. و هر دو بر مخلوقاتِ پست تر، حاکمیت دارند. هیچکدام بر دیگری سیطره ندارد. آنها در مقابل خدا همانند دو رقیب(22) هستند و کارگزارِ خلقت،(23) محسوب می شوند.

پولس پدید آورنده مسیحیت'>مسیحیتی است که قائل به فرودستی زنان است. اما با مطالعات بیشتری که اخیرا صورت گرفته، نشان داده شده است که پولس تاریخی در حقیقت استمرار بخش بسیاری از فرضیات و اعمال مسیحیت'>مسیحیت دارای جاذبه الهی و عام اولیه بوده است. در واقع اغلب شواهد عهد جدید بر اینکه که زنان به عنوان رهبران محلی و به همان شایستگی مبشّرین خانه به دوش عمل کرده اند، در نامه های پولس یافت می شود.

مشاهده می شود که چنین فهمی از انسانیتِ مشترک در صورت خدا، در مسیح بازگردانده می شود. غلاطیان (28:3) که در آن تعمید یافتن به مسیح متحد شدن تمام انسانیّت؛ مرد و زن، یهودی و مسیحی، برده و آزاد تلقی می شود مشخصه الهیات مسیحی قائل به برابری است که در [مفهوم] نجات،(24) بازگردانده می شود. به سبب مسیح، سلطه و برتری مردانه و تمامی اشکال نژادپرستی،(25) گناه آمیز(26) محسوب می شود. نفرین شدن حوا که باید فرزندانی را به زحمت به دنیا آورد و تحت سیطره شوهرش باشد به عنوان مجازاتِ الهی،(27) خوانده نمی شود بلکه همچون گزاره ای تاریخی در باب شأن هبوط یافته بشریت که اشتراک حقیقی زن و مرد را بد جلوه داده خوانده می شود. این برابری که در مسیح برگردانده شده است با متن عید پنجاهه(28) اعمالِ رسولان 17:2(یوئیل28:2) بسط بیشتری می یابد. که ضمن آن روح نبوت، توسط عیسای برخاسته از مردگان(29) فرستاده می شود تا با جامعه مسیحی همراه باشد، به «هر دو کنیزان و خدمتکارانِ زن و مرد» عطا می شود این سه متن، سنگ بناهای الهیات قائل به برابری را شکل می دهد و شخص می تواند آنها را قرن های پی درپی در نهضت هایی بیاید که در صددند تا تساوی زنان با مردان در انسانیت و به همان نحو دعوت زنان به کشیشی(30) را تصدیق نمایند.

عهد جدید

هر چند از منظر مسیحیت'>مسیحیت مردسالار از دیرزمان، عهد جدید اساس الهیات قائل به فرودستی داشته شده، به نظر می رسد که مبنای چنین الهیاتی، اولاً و بالذّات در متونِ از عهد جدید قرار دارد؛ که پس از پولس تدوین گشته است؛ [یعنی] در مراحل اولیه رشد مسیحی الهیات قائل به تعادل، حضور دارد، اظهارات شدید و با حرارتی که فرودستی زنان را موجّه جلوه می دهند، امروزه باید به عنوان بیاناتی دانست که مربوط به مسیحیت'>مسیحیت آبایی پس از پولس(31) است.

http://irupload.ir/images/i3rfhrbxu0gm82x0ybd4.jpg

تعارض با وارثان مسیحیت'>مسیحیت برابری خواه(32) در دوران اولیه است. الهیات قائل به تعادل، در داستان های انجیل به صورت تلویحی بیان شده نه تصریحی. قابل توجه این است که چون در انجیل هیچ متنی وجود ندارد که فرودستی زنان را موجه جلوه دهد، دین [مسیحیت'>مسیحیت] آبائی به نحو شاخصی بر استنتاجاتی مبتنی گشته که بیشتر از کتاب اول عهد عتیق(33) و نظام خلقت آنگونه که در داستان دوم خلقت از سفر پیدایش 32 مورد اشاره قرار گرفته است استخراج گشته، نه از تعالیم دومینیکی.

به هر حال، واضح است که مسیحیت'>مسیحیت اولیه اساسا از خود چنین قرائتی نداشته است، بلکه بیشتر به نجاتی نظر داشته که عیسی مسیح آن را به عنوان امری که نظام های تبعیض اجتماعی را بر می اندازد و تمامی اشخاص، مرد و زن، یهودی، سامری یا غیر یهودی، تعلیم یافته یا تعمید نیافته را به منزلت و شأن تازه ای در قبال خداوند سوق می دهد، اعلام کرده بود. هسته پیام مسیحایی عیسی، «اخبار نیکو به مستمندان» تلقی می شد، که دقیقا به معنای براندازی نگرش هایی بود که مردان نسخه آموخته(34) یا کاهن یهودی(35) را بهره مند از حق ویژه و لطف خدا می دانست. در مقابل این دیدگاه سنتی در باب لطف الهی به برگزیدگان پارسا، پیام عیسی خطاب به مکانی بود که از این نظام انحصاری [تبعیض آمیز] بیرون مانده بودند، [یعنی] فقراء، آنان که به لحاظ آئینی ناپاک بودند،(36) مطرودین اجتماعی(37) و مردم تمامی ملت ها.

داستان های انجیل غالبا چنین اخبار نیکویی را، با توصیف این گروه های مطرود از طریق نمایندگان مؤنث، نقل می کنند: زن مبتلا به خونریزی، بیوه، زن سامری و زن فنیقی.

این داستان ها، اساس وجود سلسله مراتب امتیاز دینی را، همانند زنانِ چنین گروه های مطرودی، پایه ریزی می کنند. این مطرودین، دقیقا کسانی هستند که قرار است «در پادشاهی خدا اولویّت داشت باشند» آنها کسانی هستند که پیامِ پیام آور خدا را «با رضایت» می شنوند و این در حالی است که نمایندگانِ نظام رسمی که از امتیاز دینی برخوردارند [یعنی] کاهنان، کاتبان و فریسیان آن را تکذیب می کنند. لذا محور دیدگاه انجیل، پیامی است مربوط به عمومی سنت شکنانه در نظام اجتماعی و دینی موجود در عصر مسیح؛ [در نتیجه این تغییر [آخرین، اولین و اولین، آخرین خواهد بود.

این دیدگاه انجیل، به طور آگاهانه فمینیستی نیست؛ بدین معنی که زنان را به عنوان یک گرون مسأله سازِ ویژه، مجزّا نمی کند، بلکه تصدیق می کند که زنان زیرمجموعه ای از گروه های اجتماعی ای هستند که از سوء استفاده های خاص مضاعف رنج می برند. چنین دیدگاهی، نمونه هایی از این زنان را ذکر می کند تا دیدگاه اساسی خود درباره اخبار نیکویی که «بالانشینان را از عرش به فرش می آورد و زمینیان را برفراز می نشاند» (لوقا52:1) به تصویر کشد.

این برداشت، نه تنها در داستان های خاصی که در آن زنانِ مطرود به عنوان شنوندگانِ انجیل ترسیم گشته اند به چشم می خورد، بلکه در مسیر روایی هر چهار انجیل یافت می شود. تمامی اناجیل شکل نمایشنامه ای دارند که در آنها مسیح به عنوان پیامبر مسیحایی خدا، پیوسته به وسیله خانواده اش، وطن، رهبران دینی، جمعیت های ملوّن و بی ثبات که [فقط] گاهی به او گوش فرا می دهند و سرانجام به وسیله شاگردان مذکرش خیانتی که با تذکیب پطرس حواری به اوج خود رسید تکذیب می گردد. بنابراین پیروان مؤنث او «باقی ماندگان مؤمن» «بقیّه المؤمنین»(38) تلقّی می گردند که تا پای صلیب با او باقی می مانند و ا ولین کسانی هستند که بر سر قبر او رستاخیز وی را گواهی می دهند و اخبار نیکو را برای شاگردان مذکر نگران، در اتاق بالایی بردند.

هر چند اکثر محققان جدید ممکن است تاریخی بودن(39) دقیق این نمونه را به ویژه داستان قبر خالی مورد تردید قرار دهند، مهم آگاهی مسیحیت'>مسیحیت نخستین است که مواد اناجیل را به این شکل داستانی درآوردند و سپس در کل حیات و مرگ غم انگیز عیسی مسیح، این پیام اساسی را که «آخرین، اولین خواهد بود» به تصویر کشیدند. آنان که هیچ افتخاری ندارند و از چنان ارزشی برخوردار نیستند که در نظام دینیِ حاکم، مشهود تلقّی گردند، باقی ماندگان مؤمن و اولین شهود رستاخیز هستند.


http://irupload.ir/images/986yaqi3jgk751clzuw.jpg

همچنین واضح است که این آگاهی اولیه مسیحی نسبت به اینکه از نظام سابق به نظام جدیدی از نجات فراخوانده شده اند، در الگوهای کشیشی ای که زنان را [نیز] شامل می شد، آشکار بود. برخلاف الگوهای رایجِ در کنیه ها، کلیسای اولیه مسیحی، زنان را در اجتماع تعلیمی داخل کرد. زنان همردیف با مردان دعوت شده بودند تا تورات جدید عیسی مسیح را مطالعه کرده، بیاموزند و موعظه نمایند. شاهد بر این تساوی، فقره مریم و مارتا(40) از انجیل لوقا (4238:10) است. که آنجا حق مریم در یادگیری همراه با شاگردان مرد برگرد عیسای ربی و بر خلاف نقش سنّتی زن در یهودیت، که با پخت و پز و خدمت کاری، مردان را برای مطالعه آزاد می گذارد موجه دانسته می شود. اگر چه این متن در مسیحیت'>مسیحیت بسیار بد تفسیر شده است [اما] محتمل است که سیاق اصلی آن، نوعی توجیه برای ورود زنان به اجتماع تعلیمی مسیحیت'>مسیحیت باشد. همچنین حضور زنان در اجتماع تعلیم و تعلّم، احتمالاً در الگوی حکایت های دوتایی که در اناجیل به چشم می خورد، منعکس شده است، که در آنها همین اندیشه با نمونه های مرد و زن به تصویر کشیده می شود برای مثال زنی که در جست وجوی سکّه گمشده است قرین با چوپانی که به دنبال گوسفند گمشده است آورده می شود و زنی که مایه خمیر را در آرد می ریزد با زارعی که دانه را در مزرعه می کارد قرین هم می گردند.

روایت عید پنجاهه از اعمال رسولان (17:2)، که قبلاً بدان اشاره کردم، منعکس کننده این برداشت اولیه است که موهبت(41) نبوت به نحو یکسان به مرد و زن عطا شده است. با رجوع به چهار دختر دارای نبوت اهل فیلیپ(42)، در می یابیم که مسیحیان اولیه زنان را به عنوان نبی چهار تصدیق می کردند. وقتی معلوم شود که خود پولس، در سلسله عطایای معنوی، انبیاء را پس از رسولان قرار می دهد و [مشخص شود] که بسیاری از مسیحیان قرن دوم میلادی به نبی به عنوان فردی که آئین عشاء ربانی(43) را ا داره می کند و هدایای روح القدس را بر هدایا[یِ دیگر[ می گذارد، می نگریستند، در آن صورت ورود زنان به [حیطه] نبوّت، موضوع کوچکی نخواهد بود. از طریق انبیاء به ویژه شهدا بود که حضور زنده [و دائمی] مسیح در جامعه مسیحی تحقق می یافت. تساوی زنان در هر دو نقش [یعنی نبوت و شهادت] مورد تأیید بود و در حقیقت، مسیحیت'>مسیحیت آبای کلیسایی، هرگز آن را انکار نکرد هر چند این دو نقش به تدریج از [حرفه] کشیشی به عنوان یک سازمان رسمی مشخص، متفاوت و متمایز گردید. مسیحیت'>مسیحیت اولیه که شامل مسیحیت'>مسیحیت پولسی می شود بین موهبت الهی(44) [نبوت و شهادت] و مقام(45) [کلیسایی] چنین تمایزی را قائل نبود، اما به کشیشی به عنوان هدیه اعطایی روح القدس می نگریست.

به طور کلی فرض بر این است که پولس پدید آورنده مسیحیت'>مسیحیتی است که قائل به فرودستی زنان است. اما با مطالعات بیشتری که اخیرا صورت گرفته، نشان داده شده است که پولس تاریخی در حقیقت استمرار بخش بسیاری از فرضیات و اعمال مسیحیت'>مسیحیت دارای جاذبه الهی و عام اولیه بوده است. در واقع اغلب شواهد عهد جدید بر اینکه که زنان به عنوان رهبران محلی و به همان شایستگی مبشّرین خانه به دوش(46) عمل کرده اند، در نامه های پولس یافت می شود. زنانی که پولس در درودهایش بر اعضای کلیسا، طی نامه به رومیان 16، مخاطب قرار می دهد، تقریبا مساوی تعداد مردان است. (شانزده زن و هیجده مرد). او در فیلیپیان (32:4)، از دو زن اودیا(47) و سینتیکه(48) به عنوان زنانی که همراه با رناباس و پولس، انجیل را موعظه کرده اند، نام می برد. پولس از زنی به نام «جونیا»(49) با عنوان «رسول»(50) نام می برد و به طور مدام به یک زن و شوهر [به نام های [پریسیلیا(51) و آکوئیلا،(52) به عنوان اعضاء کلیسا اشاره می کند، در حالی که معمولاً نام پریسیلیا را ابتدا ذکر می نماید. وی همچنین از زن برجسته ای [به نام] فوبی(53) با عنوان «خادمه کلیسا»(54) و «پروستایس»(55) عضو جامعه [کلیسایی [خودش، نام می برد.

پولس از کلیسای اولیه، هم شیوه عمل زنان نامبرده را در مسئولیت های تعلیم دینی، نبوت، رهبری کلیسای محلی و تبلیغ در سفر (که پولس این نقش را نقش رسولان می دانست) دریافت کرد و هم الهیات تعمیدی ناظر به تساوی مرد و زن در مسیح را چنانکه در غلاطیان (28:3) انعکاس یافته است. اصل این اعتقاد از پولس نبود بلکه وی آن را به عنوان امری که متخذ از سنّت مسیحیت'>مسیحیت اولیه است، ذکر می کند. متن تعمیدی غلاطیان، دیدگاه مسیحیت'>مسیحیت اولیه را در باب انسانیّت جدید در عیسی مسیح، بیان می دارد. این دیدگاه به طور آگاهانه و در مقابل سنت های دینداری خاخامی، که از فلسفه یونانی اقتباس شده بودند و در آنها مرد یهودی خدا را شکر می کند که مرد زاده شده و نه زن، آزاد و نه برده، و یهودی و نه غیر یهودی، شکل گرفته است. مسیحیت'>مسیحیت اولیه با تصریح به این که این تفاوت ها تمایزها در مسیح، مغلوب گشته و همه گروه ها واحد می گردند، ذات هویت جدید خود را تثبیت کرد، هویتی که برابری تمامی انسان ها در صورت خدا، بازگردانده شده بود.

اگرچه پولس الهیات قائل به تساوی مرد و زن در نجات، و فعالیت زنان نامبرده را در [مسئولیت] کشیشی پذیرفت، درباره مبنای الهیاتی چنین موضعی مردّد بود. وی از طریق پیش زمینه های خاخامی به الهیاتی دست یافت که ناظر به مراتب خلقت بود و تابعیت و فرودستی زنان و بردگان را به عنوان نظام مخلوق [و طبیعی] در نظر می گرفت. این نظام سلسله مراتبی از جهان، در قرنتیان اول (32) به چشم می خورد که در آن برتری مرد بر زن، همردیف برتری عیسی بر انسان و برتری خدا بر عیسی قرار می گیرد. پولس راجع به شأن این نظام جهانی پدرسالار مردد است. به یک معنا وی این نظام را کامل و بی عیب می داند و به معنایی دیگر ملاحظه می کند که به واسطه نظام فرجام شناختی آتی در مسیح(56) نسبی شده است.

پولس در قرنتیان اول (4017:7)، ازدواج نکردن یا قطع ازدواج به علت فوت شوهر را رهایی از بردگی مساوی می داند. زنان بردگان، مادامی که صاحبان آنان بر آنها مسلطند، تحت سیطره پدرسالارانه آنها هستند. در مورد بردگان با آزادی و در مورد زنان با مرگ چنین سلطه ای از بین می رود. این موازی قرار دادن زوجه و برده، نشان می دهد که پولس تابعیت زوجه در زناشویی و تابعیت برده در بردگی را نشانه گذران این جهان می داند. این بردگی و در قید بودن، مادامی که این نظام مخلوق کنونی استمرار دارد دست نخورده باقی می ماند، اما به نظ جهانی تعلق دارد که گذرا و موقتی است و پولس امیدوار است که پایان آن زود فرا رسد.

پولس این واقعیت را پذیرفت که این برابری فرجامین جدید افراد، در تعمید و وظیفه کشیش بیان گردیده است، ا ما وی اکراه داشت که به زنان و بردگان اجازه دهد که با جست وجوی آزاد یا رهایی از شوهران، این برابری را تبدیل به تلاش هایی برای تغییر نظام اجتماعی کند. خود پولس درباره ارتباط میان الهیات مبتنی بر خلقت قائل به تبعیت و الهیات فرجام شناختی قائل به برابری مردّد باقی ماند. اظهارات دوپهلوی وی در قرنتیان اول (122:11) نشان می دهد که نسبت به اعتقاداتش در این باره، ناراضی و در زحمت بود، اگرچه خود پولس این شکاف را سامان نداد [اما] میراث پولسی بر نوعی ثنویت(57) تأکید ورزید که تا به امروز با مسیحیت'>مسیحیت متأخر سر و کار دارد: [یعنی] دوگانگی بین الهیات مبتنی بر خلقت و قایل به تبعیت قائل به فرودستی و الهیات فرجام شناختی قائل به تعادل.

http://irupload.ir/images/acr8rl49i951g8uzx9h0.jpg

مسیحیت'>مسیحیت پساپولسی که مدعی میراث بردن از پولس بود تنها به سوی مسیحیت'>مسیحیتی آشکارا پدرسالار گام برنداشت بلکه باید مسیحیت'>مسیحیت شبه پولسی را که مربوط به سال های (13585م) بود، به عنوان مسیحیت'>مسیحیتی که به دو شاخه مخالف سیر کرد و هر دو نیز ادعای پیروی از پولس را داشتند، بنگریم. از یک طرف مسیحیت'>مسیحیت مبتنی بر جاذبه الهی پیامبری،(58) اعتقاد به تساوی مرد و زن در مسیح، بهره مندی برابر آنها از عطایای پیامبری دعوت هر دو به موعظه و حتی تعمید دادن را استمرار بخشید. این مسیحیت'>مسیحیت به نحو روزافزونی خودش را به شکل زاهدانه(59) و نه ضرورتا غنوسی(60) ظاهر ساخت. تغییر اساسی مسیحی(61)، امری بود که با دعوت به سوی پاکدامنی(62) و شهادت(63) آشکار شده بود. برای زنان، پاکدامنی، تبعیت آنان از مردان را حال چه پدر، شوهران آینده یا سلطه دولت باشد نفی می کرد. زنان در حالی که به واسطه مسیح از سلطه پدرسالارانه رهایی یافته بودند، ازدواج را ترک گفته، اقتضائات خانوادگی را به تمسخر گرفته، خانه را رها کرده بودند تا موعظه کنند و غسل تعمید دهند و حتی انکار شأن زنانه خویش را با پوشیدن لباس های مردانه ابراز می نمودند. داستان قدیمی که این نوع مسیحیت'>مسیحیت پولسی را بیان می کند کتاب اعمال رسولان پولس و تکلا(64) می باشد که حدودا در نیمه قرن دوم میلادی به نگارش درآمده است اما احتمالاً به سنن شفاهی اواخر قرن اول برمی گردد.

نوع دوم مسیحت پولسی در رساله های شبانی(65) خلاصه شده است. این نوع مسیحیت'>مسیحیت از کشیشیِ دارای جاذبه الهی پولس تاریخی، از رسولان، انبیاء(66) و معلمان(67) به سوی کشیشی رسمی اسقفها(68) پربسیتری ها(69) وو شماسها،(70) رفته بود. این نوع مسیحیت'>مسیحیت نیز زنان را در نظام شماسها وارد کرد اما احتمالاً این مقام شماسی مؤنث را به کشیشی برای زنان: نظیر کمک به تعمید زنان، اجرای عشای رباین برای آنها و تعلیم دینی آنان، محدود ساختن. تصور این نوع مسیحیت'>مسیحیت از کلیسا، از خانواده پدر سالار الگو گرفته بود شرط ابتدایی برای یک اسقف پربیستری یا شماس این بود که باید پدر قانونی یک خانواده و شوهر یک زن باشد. این شأن پدرانه بر تمامی مواهب معنوی(71) اولویت داشت.

همانند سنت یهودی بعد از شکل گیری اش، نقش اولیه اسقف و شبان در رسالات شبانی، تعلیم است.(72) زنان آشکارا از این مسئولیت تعلیمی منع می شوند. مبنای چنین منعی، نوعی تفسیر پدرسالارانه از سفرپیدایش است که جایگاه فرعی زنان در خلقت و تقدم آنان در گناه را مبین وضعیت تاریخی سکوت(73) و بردگی(74) می داند. در رساله های شبانی و دیگر رساله ها مثل پطرس اول از همان عصر نظام های خانوادگی ای را می یابیم که شأن فرودستی و تابعیت زنان، اطفال و بردگان را نسبت به سلطه پدرانه مردان به عنوان شوهر، پدر و ارباب تصریح می کنند. تصریح و تکرار این احکام در چنین سطحی از عهد جدید، به مسیحیت'>مسیحیتی اشاره می کند که خود را در معرض خطر دیدگاه معارضی می دید که معتقد بود انسانیت جدید در مسیح به گونه ای این سلطه پدرسالارانه نفی می کند.

کتاب مشهور اعمال رسولان، همانند کتاب اعمال پولس و تکلا و همچون بسیاری دیگر از این نوع اعمال، غالبا یک یا چند زن را به عنوان شخصیت محوری در بر دارد. این زنان کسانی هستند که توسط یک رسول تغییر کیش داده اند. آنها ازدواج را ترک می گویند، تعلق به خانواده ندارند، و در طریق موعظه کردن و گواهی دادن قدم برمی دارند. اینان غالبا زنانی هستند که تحت ظلم خانواده و دولت بوده اند و [در عین حال] از این رنج مبارزه فاتحانه بیرون آمده اند.

تحقیق اخیری که محقق عهد جدید، دی.آر.مکدونالد(75) با عنوان «افسانه [پولس] و رسول»(76) انجام داده نشان می دهد که افسانه پولس و تکلا قبلاً در زمانی که رساله های شبانی نوشته شدندت در مسیحیت'>مسیحیت شفاهی،(77) رایج بوده است. نویسنده رسال های شبانی. آگاهانه و برای انکار این روایت اصلی از سنّت پولسی و تصدیق مذهب پدرسالار پولسی به عنوان سنت پولسی معتبر آنها را نگاشته است. لذا وی به نام پولس و با شکلی شبیه نامه های پولس می نگاشته است. بعلاوه این مذهب پدرسالار شبه پولسیِ، به شک نه تنها مسئول جمع آوریِ نامه های پولس بلکه مسئول نشر و تنظیم آنها نیز بوده است، و نشان داده شده که این نشر و تنظیم، ضمائی را در نامه های پیشین وارد کرده است، مثل قرنتیان اول (3634:14) که امر به زنان برای حفظ سکوت وارد متن پیشین، که حقیقتا زنان را مشمول سخن گفتن و نبوت در اجتماع مسیحی می کرده، شده است.

چنین تحقیق معاصری در باره رساله های شبانی، در پرتو منابع غیر دینی هم عصری نظیر کتاب اعمال رسولان پولس و تکلا، به ما اجازه می دهد تا اعتبار رساله های شبانی را نسبی دانسته و بدانیم که سنت معارض و متفاوتی در باره پولس وجود داشته که ادعای مشابهی نسبت به میراث پولسی داشته است. با این حال، اهمیت تاریخی رساله های پولسی را نمی توان دست کم گرفت. در نتیجه، این مذهب پدرسالار پولسی نشان دهنده آن چیزی است که قبلاً تا نیمه قرن دوم مسیحیت'>مسیحیت فاتحی بوده که از طریق جانشینی اسقفی خود را به عنوان مسیر «درست» تعالیم رسولی معرفی نموده است. اگرچه مذهب پولسی اصیل که مبتنی بر کتاب اعمال رسولان پولس و تکلا بود، هرگز خود را به عنوان مذهب بدعت گذار ندانست، و همواره در قرون وسطی مورد ستایش و احترام بود، [اما] جانشینان آن به نحو روزافزونی به کنار زده شدند و به عنوان بدعت گذار مورد لعن و نفرین قرار گرفتند.

بنابراین مذهب پدرسالار(78) پولسی نه تنها به لحاظ تاریخی غالب آمد بلکه موفق شد تا لایه هایی از عهد جدید(79) قانونی را بنمایاند که فراهم آورنده دیدگاه هایی است که از طریق آن ها تمام عهد جدید بعدا قرائت شد. یعنی نه تنها خود پولس بلکه عیسی مسیح و نخستین رسولان با آن دیدگاه ها تفسیر شدند. کسی نمی تواند اعتبار رسال های شبانی را، به عنوان [منبعی برای] قرائت معتبر از پولس، به چالش فراخواند، بدون اینکه تا اندازه ای نسبت به حجیّت قوانین و احکامی که این مذهب پدرسالار شبه پولسی و فاتح(80) وضع کرده تردید روا دارد. ممکن است از منابع غیر معتبری نظیر کتاب اعمال رسولان پولس و تکلا، برای نقد و نسبی نشان دادن رساله های شبانی بنابه گزارش ما از تعالیم درست رسولی استفاده شود. [البته] تنها در صورتی که محیط شبه پولسی عهد جدید به عنوان مسیر تعیین کننده آموزه های رسولی تردید واقع شوند.

دوران آباء کلیسا و قرون وسطی

الهیات شمول گرا،(81) در کلیسای آبائی و قرون وسطی از بین نرفت، بلکه عمدتا با صور فرقه ای یا بدعت گذار(82) مسیحیت'>مسیحیت متحد گردید. روایت ناقصی از این الهیات در نهضت های رهبانی(83) و به ویژه در نهضت رهبانیت زنان،(84) باقی ماند. در این نهضت ها، تساوی مرد و زن در مسیح، با انسانیت مربوط به آخرت و نظام آسمانی ای که برتر از خلقت بود، پیوند خورده بود.

این تساوی آخرتی در طی تاریخ با ترک ازدواج امور جنسی، و شیوه ای از زندگی مجرّدانه و ریاضت مندانه تجسّم پیدا می کرد. چنین تصوّری از تساوی آخرتی در نهضت های پیشگویانه مردمی،(85) یا نهضت های عرفانی و غنوصی(86) می توانست ظاهر گردد. روایت پیشگویانه(87) به اصول قدیمی مسیحیت'>مسیحیت نزدیک می گشت که کلیسا را نوعی اجتماع مسیحایی مربوط به «آخرالزّمان»(88) می دانست که ضمن آن روح نبوت بر تمامی ابدان مردان و زنانی که از قوای نبوی بهره مند بودند، نازل می شد.

نهضت های متعدد مردمی مسیحیت'>مسیحیت اولیه، این سنّت پیشگویانه را استمرار ص216 بخشیدند. پیروان مونتن(89) اواخر قرن دوم، قابل ذکرترین نمونه هستند. آنها دو زن [به نام های] ماکسی میلیا(90) و پریسیلیا،(91) آشکار کنندگان پیشگوی(92) نهضت دانستند. روح مسیح به عنوان امری که از طریق پیشگیری مرد یا زن ارتباط گفتاری با کلیسا را استمرار می داد. تلقی می شد. یک پیشگویی که از پریسیلا باقی مانده، ظهور مسیح بر وی را به صورت زنی درخشان به تصویر می کشد. بدین ترتیتب، مذهب مونتنی از نهضت های اواخر قرون وسطی که در آنها احیای پیشگویی موهبت جدیدی(93) از روح القدس که از طریق عیسی مسیح، وحی را تکمیل می کند، تلقی می شد پیشی می گیرد.

این اندیشه که روح القدس به عنوان یک موجود مؤنث، نمایان خواهد، اغلب در این نهضت ها به چشم می خورد. و این احساس را منعکس می کند که تمثل زنان در مسیح و در روح القدس، از مسیحیت'>مسیحیت پدرسالار جدا شده است و موهبت تازه ای لازم است تا وحی الهی و ایجاد انسانیتی نجات یافته(94) را تکمیل کند.

این نوع مسیحیت'>مسیحیت پیشگویانه مکاشفه ای،(95) در اکثر ادبیات مسیحیت'>مسیحیت مردمی.(96) طنین هایی ایجاد کرده [و [هرگز به عنوان [مسیحیت'>مسیحیت[ فرقه ای یا بدعت گذار مورد لعن و نفرین واقع نگردید. ادبیات شهادت، با این نوع مسیحیت'>مسیحیت پیوند وثیقی دارد، و زنان در میان قهرمانان آن، شخصیت برجسته ای دارند از آنجا که شهید مسیحِ دوم تلقی می شود [چرا] که برای اجتماعِ مسیحی تقلید و پیرویِ نهایی از مسیح را نمایش می دهد ادبیات شهادت بی میل نبود تا اظهار دارد که زنان شهید نیز، نمایانگر مسیح هستند لذا در «کتاب اعمال شهدای لیونز وین»(97) شهید بِلَندیا(98) به عنوان الهام بخش دیگر شهیدان در استواری و صبر بر سختی ها است، «زیرا آنها در نبرد خود، با چشمان ظاهری به شمایل خواهرشان یعنی کسی که به خاطر آنان بر صلیب رفته بود می نگریستند».

کتاب مشهور اعمال رسولان، همانند کتاب اعمال پولس و تکلا و همچون بسیاری دیگر از این نوع اعمال، غالبا یک یا چند زن را به عنوان شخصیت محوری در بر دارد. این زنان کسانی هستند که توسط یک رسول تغییر کیش داده اند. آنها ازدواج را ترک می گویند، تعلق به خانواده ندارند، و در طریق موعظه کردن و گواهی دادن قدم برمی دارند. اینان غالبا زنانی هستند که تحت ظلم خانواده و دولت بوده اند و [در عین حال] از این رنج مبارزه فاتحانه بیرون آمده اند. در آخر مقام کیشی آنان مورد تصدیق رسول قرار گرفته است. در کتاب اخیری درباره این کتاب های مشهور اعمال بیان شده که اساسا این نوشته ای است که به وسیله زنان مسیحی و برای آنان پدید آمده است و احتمالاً مؤلفان آن زنان شماس(99) و بیوه هایی بوده اند که پدید آورنده نظام تعلیمی مخصوص زنان بوده اند. این ادبیات برای زنان تساوی جدیدی را در مسیح، و نوعی آئین قهرمانی را که از طریق نفی سلطه خانواده و دولت و پذیرش تجرّد قابل نیل بود به وجود آورد.

اگرچه آئین گنوسی مسیحی، عناصر مشترکی با این آئین زهدورزی(100) عامیانه داشت [ولی در عین حال] در استفاده اش از نظریّات تأملی عرفانی و جهان شناختی، با آن متفاوت بود.

آئین گنوسی،(101) به طور کلی بر نوعی ثنویت خلقت استوار بود که خود جهان مادی را به عنوان جهانی که از طریق نزول از [جهان] وحدت معنوی برتر به هستی آمده است، تلقی می کرد.

انسانیّت در ابتدا دوجنسیتی(102) و معنوی بود. تفکیک بیان زن و مرد به عنوان امری که با هبوط به تجسّد مادی(103) رخ می دهد، نگریسته می شد. مسیح نمایانگر انسانیت دوجنسیتی و معنوی اولیه می باشد. آئین گنوسی در صدد است تا با ترک ازدواج و جنسیت و بدینوسیله بازگشت به وحدت دوجنسیتی و معنوی، از مسیح تبعیّت کند.

آئین گنوسی از تساوی زنان در انسانیّتِ نجات یافته حمایت می کند، اما زن فقط به واسطه تعالی از زنانگی مخصوصش، نجات می یابد. به این تعالی غالبا به عنوان «مرد شدن» اشاره می شود (مردانگی با معنوی بودن معادل است). این اندیشه که زن راهبه،(104) خصت های زنانه اش را به دور انداخته، مرد می گردد، در عرفان(105) و رهبانیت(106) مسیحیت'>مسیحیت ارتدوکس نیز یافت می شود. اما تفاوت بین عرفان و رهبانیت رسمی این است که به زنان زاهده(107) همانند مردان پست های رهبری محوّل می شود. مسیحیت'>مسیحیت پدرسالار، در قرن سوم و چهارم تنها با کنار نهادن زهدگرایی به عنوان یک دعوت خاص، و تمایز این دعوت به تقدیس که برای مرد و زن قابل نیل بود از مقام کلیسائی که [تصدی آن] مخصوص مردان بود خود را با زهدگرایی تطبیق داد.

مسیحیت'>مسیحیت آبائی هرگز اعتقاد به برابری مرد و زن در مسیح را نفی نکرد، اگرچه چنین تعادلی را با مرتبه معنوی و فرجام شناختی که تنها در بهشت قابل تحقق است، متّحد گردانید. این مسیحیت'>مسیحیت، تجسّد مؤنث و مذکر را با نوعی ا ختلاف دارای سلسله مراتب متحد کرد. هر چند زنان ممکن است بالقوه به لحاظ روحی و قالبیّت تقدس با مردان برابر باشند، به لحاظ جسمانی، نمایانگر نفس ضعیف دارای تمایلات حیوانی و وجود مادی و فسادپذیری می باشند. اینگونه تصویر از مرد و زن به عنوان نمادی از برتری روح بر بدن، شاخصه اکثر آباء کلیساست. این امر به ویژه در آگوستین واضح است که معتقد بود زن حتی در بهشت نیز تابع مرد بوده است. آگوستین در بحث خود پیرامون تثلیث حتی اظهار می دارد که زن ذاتا فاقد صورت خداست، چرا که زن صورت بدن است. زن صورت خدا را فقط زمانی که با مرد که سرور وی است همراه باشد، دارا خواهد بود. و این در حالی است که مرد صورت خدا را سرفنظر از ارتباطش با زن داراست، بنابراین به وضوح در آگوستین نوعی انسان شناسی الهیّاتی می یابیم که مرد را صورت انسانیت حقیقی، و زن را «دیگر»، یعنی پایین تر و غیرکامل می داند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 10:24  توسط SADAT | 

اندیشه  - کتاب "زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت" آخرین کتاب دکتر مهدی گلجان، مدیر عامل "بنیاد اندیشه اسلامی" با موضوع زن در ادیان الهی توسط دفتر مطالعات و تحقیقات زنان و با همکاری مرکز نشر هاجر منتشر شد.

به گزارش خبرآنلاین از اداره کل روابط عمومی و اطلاع رسانی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، این کتاب نوشته "شریف عبدالعظیم محمد" است و توسط گلجان به فارسی ترجمه شده است.
دکتر عبدالعظیم محمد از پژوهشگران مشهور مسلمانِ مقیم کانادا است که مقاله های بسیاری در حوزه اسلام دارد و در این کتاب نیز به یکی از مهم ترین مسایل اجتماعی روز، یعنی مساله زنان پرداخته است.

وی در این کتاب به طور خلاصه به این نکته پرداخته که نگاه اسلام به زن، با توجه به قرآن به هیچ روی با نگاه کتاب مقدس مسیحیان برابر نیست. آنچه امروز در جهان به نام اسلام می شناسیم، رفتار پیروان دین اسلام یا مسلمانان است که می تواند با اصالت دین اسلام متفاوت باشد. بنابراین از روی رفتار پیروان یک دین نمی توان درباره اصالت و عقیده های آن، اظهار نظر قطعی کرد.
در این کتاب دکتر عبدالعظیم محمد اشاره داشته است که اسلام برای زن امروز پیشنهادهایی دارد: وقار، بزرگی، احترام، امنیت در همه جنبه ها و مراحل زندگی از تولد تا مرگ؛ پس چندان عجیب نیست که در کشوری مانند انگلستان، بیشتر کسانی که مسلمان می شوند، زن هستند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 18:0  توسط SADAT | 



در تورات، كتاب آسماني يهود، همه جا به زن به چشم حقارت نگريسته شده و زن همواره تحقير مي‌شود. مثلاً در آن آمده است كه پدر حق دارد دخترش را مانند برده بفروشد و دختر حق سرپيچي

از كار پدر را ندارد (سفر خروج- اصحاح 21- آيه 7). در اين قانون دختر (يا جنس مؤنث) در حكم شيئي و مال است و داراي ارزش و كرامت انساني نيست.

در جاي ديگري از تورات آمده است كه « حوّا (زن) از دنده آدم (مرد) آفريده شد» (سفر پپدايش- اصحاح 2 بند22- 23) و چون چنين است پس بايستي زن همواره تابع و ملك مرد باشد و مالكيت مرد بر زن از همين قاعده ادعايي در آفرينش ريشه گرفته است. براساس همين كلام تحريف شده كه اصل آن معلوم نيست چه بوده نزد علماي يهود و مسيحي تفسيرها شده از جمله پولس پايه‌گذار مسيحيت در نامه خود به قرنتيان (باب 11 جلمه 9-10) مي نويسد: «مرد از زن نيست بلكه زن از مرد است و مرد براي زن آفريده نشده بلكه زن براي مرد».

در عقيده و آئين يهود، حوّا در بهشت سبب فريب آدم و ارتكاب گناه خوردن ميوه ممنوعه و اخراج از بهشت شده و از اينرو جنس زن تا آخر عمر جهان بعنوان يك گناهكار دائمي بايد مجازات شود و در تورات (سفر پيدايش- سوره3- آيه 6و7 و آيه 16) آمده است كه زن بجبران گناهي كه در بهشت نموده و شوهرش را از بهشت بيرون كرده‌اند بايد تمام عمر قصاص پس بدهد (و مجازات شود). بخشي از مجازات او همان آبستني و زايمان اوست. در اين متن تورات، مهمترين امتياز زن بر مرد را (كه حفظ نسل انسان است) براي او مجازات دانسته و او را گناهكار ازلي و ابدي تصوير نموده است. اينگونه قضاوت، ستمي تاريخي نسبت به زن است و متأسفانه همين مطلب در طول تاريخ تبديل به يك فرهنگ شده و بر روي رفتار مردان بر زنان اثر گذاشته است.

بديهي است چنين قضاوتي نسبت به زن نمي‌تواند يك پيام الهي باشد و خواهيم گفت كه در قرآن كريم كه آسماني بودن آن روشن است، خوردن ميوه ممنوعه در بهشت را به آدم و حوا هر دو نسبت مي‌دهد و گناه آنرا به گردن حوا نمي‌اندازد.

متأسفانه در بيشتر شاخه‌هاي مسيحيت نيز نه فقط همين برداشت يهودي مآبانه و توراتي درباره زن ادامه داشته بلكه چيزهايي علاوه بر آن از فرهنگ خشن و ضد زن رومي نيز به آن افزوده شده است در نتيجه كشيشان طراز اول كه به آنها آباء (پدران) گفته مي‌شود- علي‌رغم رفتار و گفتار شخص عيسي با زنان- گفتارشان درباره زن غيرمنصفانه و بسيار بدبينانه است. مثلاً از اگوستين نقل شده است كه زن انسان نيست و فقط جايي براي توليد نسل مردان است و ديگر رهبران قديم مسيحيت مانند ترتوليان، كلمنت اسكندراني، يوحنا زرين دهن و حتي توماس آكويني نيز زن را به پائينترين سطح پائين آورده و همچنين او را گناهكار كل بشر مي‌دانند كه تمام رنج و ناراحتي بشر را (كه بر اثر هبوط آدم و حوا بسبب گناه حوا بوجود آمده) او سبب شده است، و از توماس آكويني نقل شده كه «زن، بار گناه بشر را بر دوش دارد».

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 23:38  توسط SADAT |